حضرت سليمان رو كرد به شخص شاكى كرده و گفت : چرا در راه عموم زراعت كردى مگر نمىدانستى كه راه مال عموم مردم است و مردم ناچارند از آن عبور و مرور كنند و مسدود كردن راه مردم جايز نيست ؟
يكى از آن دو ملك به حضرت سليمان عليه السّلام گفت : اى سليمان ! مگر نمىدانى كه مرگ راه عموم مردم است و همه مردم ناچار بايد اين راه را بپيمايند .
راوى حديث مىگويد : براى حضرت سليمان كشف شد كه آن دو نفر مأمور الهى و براى تنبيه او بودند . لذا بعد از اين واقعه هيچ گاه براى مرگ فرزندش اظهار ناراحتى نكرد .
تأثر قاضى بنى اسرائيل در مرگ فرزند خويش و آمدن دو ملك
10 - نيز روايت شده است كه : در قوم بنى اسرائيل قاضىاى بود كه بين مردم قضاوت مىنمود . فرزند اين قاضى وفات كرد ، آن قاضى به شدت از مرگ فرزندش ناراحت شد و جزع و فزع و داد و فرياد مىكرد .
دو ملك به صورت انسان به نزد او رفتند و گفتند ما دعوايى داريم و آمديم نزد تو كه بين ما قضاوت نمايى . قاضى گفت من از قضاوت فرار كردم و آن را رها نمودم .
در هر صورت يكى از آن دو گفت : اى قاضى ! اين شخص گوسفندانش را در زراعت من ريخت و زراعت مرا از بين برد و به من