2 - هر قصد واردهاى هم مسبوق به علم يعنى : لحاظ و تصوّر است .
پس : مستعمل در مقام استعمال ناچار از لحاظ معناى مستعمل فيه است .
* آيا لحاظ مستعمل فيه جزء معناست ؟
خير ، بيرون از معناست و نه جزء معنا .
فى المثل : تا شما ليمو و شيرين بودن را تصوّر نكنيد ، نمىتوانيد بگوييد ليمو شيرين است .
يعنى : اول موضوع و محمول را تصوّر مىكنيد و سپس قضيه را تشكيل مىدهيد . لكن نفس اين تصوّر و لحاظ شما داخل و به عبارت ديگر جزء موضوع و محمول نيست . و به عبارت ديگر اينگونه نيست كه :
ليموى متصوّر موضوع و شيرين مورد لحاظ محمول باشد ، بلكه اين ذات ليمو و ذات شيرينى است كه موضوع و محمول است .
* پس نقش تصوّر و لحاظ ما در اينجا چيست ؟
شرط استعمال و مصحّح استعمال است ، بدين معنا كه : تا شما لفظ را از يك طرف ، معنا را از طرف ديگر تصوّر نكنيد و در ذهن حاضر نكنيد ، استعمالى صورت نمىپذيرد .
حال : محاسبات مزبور در جريان وضع نيز وجود دارد ، يعنى وضع :
1 - فعل اختيارى است .
2 - فعل ارادى مبتنى بر قصد و ارادهء واضع است .
3 - قصد و اراده در وضع نيازمند تصوّر و لحاظ دو طرف است .
4 - نفس تصور جزء لفظ و معنا نيست .
5 - ذهن ظرف تصوّرات و لحاظات است و نه جزء آنها .
اين بود كه چون حروف به لحاظ اينكه داراى معانى ربطى هستند ، موضوع له و يا مستعمل فيه آنها در هنگام استعمال جزئى خاص مىشود .
* نظر جناب آخوند راجع به رأى مذكور چيست ؟
اينست كه : اين مسئله يك توهّم است و نبايد آن را سبب و منشا خاص بودن موضوع له و يا مستعمل فيه حروف قرار داد .
* حضرت آخوند جهت ردّ يا تخطئهء توهّم مزبور چه فرموده است ؟
فرموده است كه اين خصوصيت مورد توهّم ، يا بايد معانى حروف را در خارج خاص نمايد و يا در ذهن .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٦٧