مقدّرة الوجود و لذا حكم بر مطلق افراد موضوع بار مىشود چه افراد موجود و چه افرادى كه بعد موجود مىشوند .
مثل : الانسان ضعيف . و يا الانسان فى خسر الا الذين . . . .
* با توجه به مقدمات فوق اشكال دوم حضرت آخوند ( ره ) به مطلب مورد نظر چيست ؟
اينست كه :
1 - اگر موضوع له و يا مستعمل فيه ، مقيد به قيد لحاظ و تصوّر ذهنى شود ، مستلزم اينست كه اصلا قضيّهء حقيقيّه و خارجيّه نداشته باشيم ، و تمام قضايا ذهنيه باشند .
زيرا موضوع و محمول قضايا مقيّد به قيد لحاظ و تصوّراند و لحاظ و تصوّر يك امر ذهنى است ، و چيزى كه مقيّد به قيد ذهنى است ، تنها در ذهن پيدا مىشود .
2 - حال اگر بخواهيم كه قضيه خارجيّه شود و بر مصاديق خارجيّه صدق نمايد بايد الغاء خصوصيت كنيم ، يعنى موضوع و محمول را از خصوصيّت ملحوظ بودن تجريد كرده و مرتكب مجاز شويم ، كه اين نيز لازمى است كه كسى بدان ملتزم نيست .
زيرا : قضاياى خارجيه و حقيقيه ، بدون تجريد و الغاء خصوصيتى در انواع علوم وجود داشته و در هيچيك مرتكب مجازگويى نشده و نمىشويم .
* قبل از بيان اشكال سوم مقدمة بفرماييد ظرف امتثال تكاليف كجاست ؟
در خارج است .
فى المثل : صوم و صلاة را در خارج بجا مىآوريم و نه در ذهن ، و يا شرب خمر ، غيبت ، تهمت ، ربا و . . . را در خارج ترك مىكنيم نه در ذهن .
با توجه به مطلب اخير اشكال سوم جناب آخوند بر مطلب مورد نظر چيست ؟
اينست كه :
اگر قيد لحاظ و تصوّر داخل در موضوع له و يا مستعمل فيه باشد ، مستلزم اينست كه : بر مصاديق خارجيه صدق نكند .
در نتيجه : اگر مولائى به بندهاش بگويد : سر من البصرة الى الكوفة عبد نمىتواند اين فرمان را اجرا كند . چرا ؟
زيرا :
1 - ظرف امتثال فرامين خارج است .
2 - كلمهء ( من ) به معناى ابتداء ، ربطى بوده و غير استقلالى است و براساس توهّم مذكور
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٧٠