تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
مفهومى نيز در حمل كفايت مىكند ؟ گرچه هيچ‌گونه مغايرت خارجى ميان آن دو وجود نداشته باشد . * علت و منشا پيدايش اين نزاع چه بوده است ؟ از طرفى مىشنيدند كه در حمل محمول بر موضوع مغايرت ميان آن دو لازم است . از طرفى مىديدند كه عناوينى چون عالم و قادر بر پروردگار جهان اطلاق مىشود . از طرفى مىشنيد كه هيچ‌گونه تغاير خارجى و حقيقى بين ذات و صفت او وجود ندارد . اين بود كه سؤال براى برخى پيش آمد كه : در اين‌گونه موارد كه ميان مبدأ با ذات مغايرت خارجى وجود ندارد ، آيا عنوان عالم به نحو حقيقت بر ذات حمل مىشود و يا اينكه مشتق به نحو حقيقت بر ذات حمل نمىشود . به عبارت ديگر : آيا اطلاق عالم بر خداوند به نحو حقيقت است يا مجاز ؟ و اگر مجاز هم نيست آيا اين كلمه و يا مشتق ، از معناى اولش به معناى ديگرى نقل داده شده است ؟ * با توجه به مقدماتى كه گذشت مراد از « لا ريب في كفاية مغايرة المبدأ . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : با توجه به دو قسم بودن مغايرت ما بين ذات و مبدأ ، مغايرت ذات با صفت از هريك از دو سنخ كه باشد كفايت مىكند و لزومى ندارد كه حتما مغايرت مصداقى و خارجى وجود داشته باشد . در نتيجه : صدق عالم و قادر و . . . و اطلاق اين‌ها بر ذات خداوند به نحو حقيقى است . يعنى : عالم و قادر و موجود به همان معنايى كه بر شما انسان‌ها اطلاق مىشود ، به همان معنا هم بر خداوند اطلاق مىشود . چرا ؟ زيرا : 1 - موجود يعنى هست ، من هستم ، خدا هم هست ، اگرچه يكى بالذات و يكى بالغير است ولى هر دو هستى و وجود دارند . 2 - من عالم هستم يعنى : كسى هستم كه انكشف لدى الاشياء ، خداوند نيز كسى است كه انكشف لديه الاشياء . پس : اين‌ها مفاهيم عامى است كه بر تمام مصاديق خود صدق مىكنند . * پس اختلاف در چيست ؟ در مصداق است ، يعنى : هستى ، علم ، قدرت ، حيات و . . . مقول بالتشكيك‌اند و داراى مراتب مختلفه‌اند .