تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
2 - اگر مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كنيم ، مستلزم اينست كه : قضيّه : الانسان ضاحك ، كه ممكنهء خاصّه است به يك قضيه ضروريه تبديل شود درحالىكه انقلاب ممكنه به ضروريه از محالات است . * با توجه به مطالب فوق مراد از « انّه يمكن ان يختار الوجه الثانى ايضا و يجاب . . . » چيست ؟ پاسخ صاحب فصول است به شق دوم از كلام محقق شريف مبنى بر اينكه : امكان دارد كه مصداق ( شىء ) را در معناى مشتق ، اخذ كنيم ، و انقلابى صورت نگيرد . زيرا : 1 - در قضيهء الانسان ضاحك بالإمكان الخاصّ ، معناى ( ضاحك ) مصداق شىء هست و لكن نه مصداق مطلق و بدون قيد ، بلكه مصداق مقيّد به وصف ضحك است . به عبارت ديگر : در قضيّهء مذكور و امثال آن ، محمول قضيه ، تنها ( انسان ) و مصداق شىء مطلق نيست ( يعنى : معناى ضاحك ، انسان به تنهايى نيست تا الانسان ضاحك در حكم الانسان انسان باشد . بلكه مصداق شيئى محمول است كه مقيد به قيد و يا موصوف به وصف است . يعنى : انسان مقيد به ضحك و انسان مقيد به كتابت محمول است . 2 - لحاظ قيد در اينجا مهم است : اگر قيد براى مصداق از قبيل ناطقيت باشد ، در اين صورت ، ثبوت ناطقيت براى انسان ( به عنوان مصداق ) ، ضرورت دارد . اگر قيد و وصف از قبيل : ضحك و كتابت باشد ، ثبوتشان براى انسان ضرورت ندارد . حال : ضاحكى كه منحل مىشود به ( شىء له الضحك ) ، به همان امكان خاص باقى است ، چرا كه شىء مقيّد به ضحك ، عين انسان نيست ، تا حملش بر انسان بطور ضرورت ثابت شود . * پس با توجه به دو مقدمهء فوق : اگر ما مصداق شىء را در معناى ضاحك اخذ كنيم و قضيه به اين صورت درآيد كه : الانسان ، انسان له الضحك ، باز هم ماده و جهت قضيه امكان خاصّ است و هيچ‌گونه انقلابى به ضرورت پيش نمىآيد . جهت اطلاع بفرماييد آيا تمام قيود براى مقيّدات در واقع و نفس الامر ضرورىاند ؟ خير ، هميشه ضرورى نيستند بلكه : 1 - گاهى ، محمول ، ذات و مصداق شىء است مطلقا ؛ بدون اينكه به قيدى و يا وصفى مقيد