2 - اگر مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كنيم ، مستلزم اينست كه :
قضيّه : الانسان ضاحك ، كه ممكنهء خاصّه است به يك قضيه ضروريه تبديل شود درحالىكه انقلاب ممكنه به ضروريه از محالات است .
* با توجه به مطالب فوق مراد از « انّه يمكن ان يختار الوجه الثانى ايضا و يجاب . . . » چيست ؟
پاسخ صاحب فصول است به شق دوم از كلام محقق شريف مبنى بر اينكه :
امكان دارد كه مصداق ( شىء ) را در معناى مشتق ، اخذ كنيم ، و انقلابى صورت نگيرد .
زيرا :
1 - در قضيهء الانسان ضاحك بالإمكان الخاصّ ، معناى ( ضاحك ) مصداق شىء هست و لكن نه مصداق مطلق و بدون قيد ، بلكه مصداق مقيّد به وصف ضحك است .
به عبارت ديگر : در قضيّهء مذكور و امثال آن ، محمول قضيه ، تنها ( انسان ) و مصداق شىء مطلق نيست ( يعنى : معناى ضاحك ، انسان به تنهايى نيست تا الانسان ضاحك در حكم الانسان انسان باشد . بلكه مصداق شيئى محمول است كه مقيد به قيد و يا موصوف به وصف است .
يعنى : انسان مقيد به ضحك و انسان مقيد به كتابت محمول است .
2 - لحاظ قيد در اينجا مهم است :
اگر قيد براى مصداق از قبيل ناطقيت باشد ، در اين صورت ، ثبوت ناطقيت براى انسان ( به عنوان مصداق ) ، ضرورت دارد .
اگر قيد و وصف از قبيل : ضحك و كتابت باشد ، ثبوتشان براى انسان ضرورت ندارد .
حال :
ضاحكى كه منحل مىشود به ( شىء له الضحك ) ، به همان امكان خاص باقى است ، چرا كه شىء مقيّد به ضحك ، عين انسان نيست ، تا حملش بر انسان بطور ضرورت ثابت شود .
* پس با توجه به دو مقدمهء فوق :
اگر ما مصداق شىء را در معناى ضاحك اخذ كنيم و قضيه به اين صورت درآيد كه :
الانسان ، انسان له الضحك ، باز هم ماده و جهت قضيه امكان خاصّ است و هيچگونه انقلابى به ضرورت پيش نمىآيد .
جهت اطلاع بفرماييد آيا تمام قيود براى مقيّدات در واقع و نفس الامر ضرورىاند ؟
خير ، هميشه ضرورى نيستند بلكه :
1 - گاهى ، محمول ، ذات و مصداق شىء است مطلقا ؛ بدون اينكه به قيدى و يا وصفى مقيد
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 493
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٩٣