تفاهم ، يعنى فهماندن مقاصد است .
اين تفاهم يا از طريق اشارت است يا از طريق كتابت است ، يا از طريق حاضر كردن شىء خارجى و يا از طريق تكلّم است .
حال :
در ميان طرق مذكور ، آسانترين و عمومىترين راه در تفهيم مقاصد راه تكلم است .
از آنجا كه قوّهء تكلّم در نهاد آحاد بشر وجود دارد ، توانست ، حروف ، كلمات و كلام را بوجود آورده ما فى الضمير خود را براى ديگران تبيين نمايد .
با گذر زمان و نيازهاى مختلفش در برخورد با اشياء مختلف و تصميمات متفاوت و . . . متناسب با هر چيزى به وضع لغات و الفاظ مختلف پرداخت ، و اين در هر گروه ، جمعيت و قبيله و سرزمينى وجود داشت .
در نتيجه : زبانهاى مختلفى بوجود آمد كه اقوام ، گروهها و قبايل ديگر براى فهم الفاظ گروهها و قبايل ديگر نياز به تعليم و يادگيرى داشتند .
* حاصل مطلب ؟
همهء افراد بشرى مىتوانند واضع باشند .
* چرا واضع هر لغتى نمىتواند شخص خاصّى باشد ؟
زيرا : اگر واضع هر لغتى شخص خاصّى مىبود ، نام و مشخصات او در تاريخ ثبت مىشد . و حال آنكه چنين نمىباشد .
از طرفى چنان كه گفته شد همهء افراد قوّهء وضع را دارا بوده و مىتوانند واضع باشند چنان كه تجربه نيز دلالت بر اين مدّعا دارد .
* وضع به چه معناست ؟
1 - يا به معناى مصدرى است ، يعنى : قرار دادن ، نهادن ، اعتبار كردن و اختصاص دادن است ، كه همان فعل فاعل است و جهت صدور و ارتباطش از فاعل در آن مورد نظر است .
به عبارت ديگر : مقتضاى معناى مذكور اينست كه :
الف : آن را از مقولهء فعل ( فاعل ) قرار دهيم .
ب : از باب تناسب ميان معناى لغوى و اصطلاحى آن را به تخصيص لفظ به معنا تفسير كنيم .
2 - و يا به معناى اسم مصدرى است ، يعنى : نفس پيوند و ارتباطى كه ميان لفظ و معنا وجود دارد صرف نظر از اينكه جاعل و واضعى اين پيوند را ايجاد كرده يا نه ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٧