الموضوع له الخاص ، فقد توهّم « 1 » أنّه وضع الحروف ، و ما ألحق بها من الأسماء ، كما توهّم « 2 » أيضا إن المستعمل فيه فيها « 3 » خاص « 4 » مع كون الموضوع له كالوضع عامّا .
ترجمه
( مقدمهء دوم ) ( تعريف وضع و اقسام آن )
وضع ، همان نحوه اختصاص لفظ به معنا و ارتباط خاص ميان آن دو است ، كه ( اين ارتباط ) گاهى ناشى از اختصاص آن ( لفظ ) به اين ( معنا ) است ، و گاهى از كثرت استعمال لفظ در معناى مزبور است .
و به ( اعتبار ) اين معنا ( دو نحو از ارتباط ) صحيح است : تقسيم ( كردن ) وضع به تعيينى و تعيّنى .
و سپس مىفرمايد : آنچه ملحوظ ( و مورد نظر است ) در حال وضع :
1 - يا معناى عامى است كه گاهى لفظ ، در مقابل همان معنا وضع مىشود و گاهى ( آن لفظ ) در مقابل افراد و مصاديق آن ( معناى عام ) وضع مىشود .
2 - و يا معناى خاصّ و مشخصى است ، كه ( در اين فرض ) نزديك نيست صحت هيچ وضعى مگر اينكه لفظ را براى معناى خاصّ قرار دهند و نه عام .
در نتيجه ( تقسيمات ) وضع بر سه قسم است .
( وجه انحصار وضع در اقسام ثلاثه : )
اينست كه : معناى عام ( نيز ) صلاحيت دارد كه ( علاوه بر موضوع له لفظ واقع شدنش ) وسيله و آلت براى موضوع له قرار دادن مصاديق و افرادش ( نيز ) واقع شود . بخاطر اينكه عام نيز چنين است ( يعنى تعميم داشته و داراى سعة است ) بهطورى كه وجه افراد است و شناخت وجه چيزى ، شناخت خود آن شىء است ، به خلاف صورتى كه معناى ملحوظ و ( متصوّر ) خاص باشد ، چه اينكه خاص به
هامش
( 1 ) . صاحب الفصول ، الفصول / 16 ، في الوضع .
( 2 ) . الفصول / 16 ، في الوضع .
( 3 ) . في « أ » : أن المستعمل فيها .
( 4 ) . في « أ و ب » : خاصا .