دو شق : 1 - ابتدائيت ، 2 - ملحوظه بودن .
1 - ابتدائيت با قطع نظر از وصف ملحوظه بودن كلى طبيعى است چه به لحاظ الى و چه به لحاظ استقلالى .
اينكه كلى است ، يعنى : قابل صدق بر كثيرين است .
اينكه طبيعى است ، يعنى : طبيعتى از طبايع است .
حال به نظر جناب آخوند معناى اسم و حرف ، هر دو از همين قبيل است .
2 - وصف ملحوظه بودن مسامحة كلى منطقى است چرا كه بر معروض عارض مىشود .
3 - مجموع مركب از ابتدائيت به وصف ملحوظه بودن كلى عقلى است .
* چرا ابتدائيت به وصف ملحوظه بودن كلى عقلى است ؟
زيرا ابتدائيت با قيد ملحوظه بودن همواره در ذهن يافت مىشود و محال است كه در خارج پيدا شود .
* مگر گفته نمىشود كه شىء به وصف كليت ، كلى عقلى است پس چرا شما ابتدائيت را به وصف لحاظ كلى عقلى مىدانيد ؟
بله ، اين نامگذارى ابتدائيت به وصف لحاظ ، از باب استعاره و به علاقه مشابهت است و گرنه چنان كه گفته شد كلى عقلى ، شىء به وصف كليت است و نه به وصف لحاظ .
حال : ابتدائيت ، در عين حال كه كلى عقلى است ، جزئى ذهنى هم هست ، چرا ؟
زيرا :
1 - معناى آن در ذهن لحاظ و تصور مىشود .
2 - لحاظ ، يعنى وجود ذهنى .
3 - وجود نيز چه ذهنى باشد و چه خارجى تا تشخّص پيدا نكند محقق نمىشود .
* جمعبندى حاصل از مطالب مذكور چيست ؟
1 - وقتى قصد استقلاليت در اسماء موجب جزئيت معانى اسماء نمىشود ، قصد آليّت هم در حروف موجب جزئيت معانى حرفى نمىشود .
2 - عدم جزئيت در معانى اسمى بخاطر قيود ملحوظه در استعمال است و الّا قصد استقلاليت در موضوع له و يا مستعمل فيه اسماء اعتبار و لحاظ نشده است .
نتيجه اينكه :
در حروف هم بايد قيد آليّت از قيود ملحوظهء در استعمال باشد و نه مستعمل فيه و يا موضوع
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٠٢