تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
دو شق : 1 - ابتدائيت ، 2 - ملحوظه بودن . 1 - ابتدائيت با قطع نظر از وصف ملحوظه بودن كلى طبيعى است چه به لحاظ الى و چه به لحاظ استقلالى . اينكه كلى است ، يعنى : قابل صدق بر كثيرين است . اينكه طبيعى است ، يعنى : طبيعتى از طبايع است . حال به نظر جناب آخوند معناى اسم و حرف ، هر دو از همين قبيل است . 2 - وصف ملحوظه بودن مسامحة كلى منطقى است چرا كه بر معروض عارض مىشود . 3 - مجموع مركب از ابتدائيت به وصف ملحوظه بودن كلى عقلى است . * چرا ابتدائيت به وصف ملحوظه بودن كلى عقلى است ؟ زيرا ابتدائيت با قيد ملحوظه بودن همواره در ذهن يافت مىشود و محال است كه در خارج پيدا شود . * مگر گفته نمىشود كه شىء به وصف كليت ، كلى عقلى است پس چرا شما ابتدائيت را به وصف لحاظ كلى عقلى مىدانيد ؟ بله ، اين نامگذارى ابتدائيت به وصف لحاظ ، از باب استعاره و به علاقه مشابهت است و گرنه چنان كه گفته شد كلى عقلى ، شىء به وصف كليت است و نه به وصف لحاظ . حال : ابتدائيت ، در عين حال كه كلى عقلى است ، جزئى ذهنى هم هست ، چرا ؟ زيرا : 1 - معناى آن در ذهن لحاظ و تصور مىشود . 2 - لحاظ ، يعنى وجود ذهنى . 3 - وجود نيز چه ذهنى باشد و چه خارجى تا تشخّص پيدا نكند محقق نمىشود . * جمع‌بندى حاصل از مطالب مذكور چيست ؟ 1 - وقتى قصد استقلاليت در اسماء موجب جزئيت معانى اسماء نمىشود ، قصد آليّت هم در حروف موجب جزئيت معانى حرفى نمىشود . 2 - عدم جزئيت در معانى اسمى بخاطر قيود ملحوظه در استعمال است و الّا قصد استقلاليت در موضوع له و يا مستعمل فيه اسماء اعتبار و لحاظ نشده است . نتيجه اينكه : در حروف هم بايد قيد آليّت از قيود ملحوظهء در استعمال باشد و نه مستعمل فيه و يا موضوع