له تا سبب جزئى بودن آنها شود .
بنابراين :
اگر قيد آليّت از قيود ملحوظهء در موضوع له و يا مستعمل فيه حروف باشد مستلزم اينست كه :
معانى متعلّقات و مقاصد از معانى حروف هرگز بر جزئيات خارجى منطبق نشوند . چرا ؟
زيرا :
اگر قيد آليّت را جزء معانى حرفى قرار دهيم و اين سبب جزئى شدن موضوع له و يا مستعمل فيه حروف شود ، ديگر اين معانى در خارج قابل تحقق نبوده و متعلقات و مقاصد حرفى هرگز در خارج با جزئيات خارجى منطبق نمىشوند . چرا ؟
زيرا : 1 - اين معانى به اعتبار اينكه كلى مقيد هستند جزئى ذهنى و به عبارت ديگر كلى عقلى مىشوند .
2 - از آنجا كه كلى عقلى هيچ موطن و ظرف ديگرى غير از عقل براى وجودش صلاحيت ندارد ناگزير در خارج تحقق نمىيابد .
بنابراين :
( سير ) ، ( بصره ) و ( كوفه ) در سرت من البصرة و الى الكوفة بر سير ، بصره و كوفهء خارجى منطبق نمىباشند . چرا ؟
زيرا مقيّد شدهاند به قيدى كه در قصد اعتبار و لحاظ شده است . در نتيجه : اين امور در ذهن و عقل مقيد و بدين خاطر از كليات عقلى تلقى مىشوند ، در نتيجه انطباقش بر خارج محال مىشود .
بدين ترتيب :
باب امتثال عبد از مولى غير ممكن مىشود ، فى المثل : اگر شما به بندهء خود گفتيد ( سر من الاصفهان الى المشهد ) .
چون ( مأمور به ) سير بوده و اصفهان و مشهد متعلق امر كلى عقلى هستند و در خارج غير قابل تحقق مىباشند و عبد نمىتواند غرض شما را تأمين نمايد .
زيرا : فعليت امر و طلب ، نسبت به بنده از قبيل تكليف به ما لا يطاق مىشود .
* حاصل مطلب در « و بما حقّقناه ، يوفّق بين جزئيّة المعنى الحرفى . . . الخ » چيست ؟
اينست كه جناب آخوند ( ره ) مىفرمايد :
1 - از تحقيقات ما براى شما مشخص گرديد كه : ميان كلى بودن معنا فى نفسه از يك طرف و
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٠٣