تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
له تا سبب جزئى بودن آن‌ها شود . بنابراين : اگر قيد آليّت از قيود ملحوظهء در موضوع له و يا مستعمل فيه حروف باشد مستلزم اينست كه : معانى متعلّقات و مقاصد از معانى حروف هرگز بر جزئيات خارجى منطبق نشوند . چرا ؟ زيرا : اگر قيد آليّت را جزء معانى حرفى قرار دهيم و اين سبب جزئى شدن موضوع له و يا مستعمل فيه حروف شود ، ديگر اين معانى در خارج قابل تحقق نبوده و متعلقات و مقاصد حرفى هرگز در خارج با جزئيات خارجى منطبق نمىشوند . چرا ؟ زيرا : 1 - اين معانى به اعتبار اينكه كلى مقيد هستند جزئى ذهنى و به عبارت ديگر كلى عقلى مىشوند . 2 - از آنجا كه كلى عقلى هيچ موطن و ظرف ديگرى غير از عقل براى وجودش صلاحيت ندارد ناگزير در خارج تحقق نمىيابد . بنابراين : ( سير ) ، ( بصره ) و ( كوفه ) در سرت من البصرة و الى الكوفة بر سير ، بصره و كوفهء خارجى منطبق نمىباشند . چرا ؟ زيرا مقيّد شده‌اند به قيدى كه در قصد اعتبار و لحاظ شده است . در نتيجه : اين امور در ذهن و عقل مقيد و بدين خاطر از كليات عقلى تلقى مىشوند ، در نتيجه انطباقش بر خارج محال مىشود . بدين ترتيب : باب امتثال عبد از مولى غير ممكن مىشود ، فى المثل : اگر شما به بندهء خود گفتيد ( سر من الاصفهان الى المشهد ) . چون ( مأمور به ) سير بوده و اصفهان و مشهد متعلق امر كلى عقلى هستند و در خارج غير قابل تحقق مىباشند و عبد نمىتواند غرض شما را تأمين نمايد . زيرا : فعليت امر و طلب ، نسبت به بنده از قبيل تكليف به ما لا يطاق مىشود . * حاصل مطلب در « و بما حقّقناه ، يوفّق بين جزئيّة المعنى الحرفى . . . الخ » چيست ؟ اينست كه جناب آخوند ( ره ) مىفرمايد : 1 - از تحقيقات ما براى شما مشخص گرديد كه : ميان كلى بودن معنا فى نفسه از يك طرف و
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 403 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى