مطالب گذشته ( يعنى امر دوم ) شطرى از كلام در اين رابطه گفته آمد ، معذلك اعادهء آن به سبب نكات جديد براى گوينده و شنونده داراى فايده است .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل مطلب در « و ليت شعرى ان كان قصد الالية فيها موجبا . . . » چيست ؟
اينست كه : كاش براى ما معلوم مىشد كه :
اگر قصد آليّت در حرف ، باعث جزئيت معنا شده است چرا قصد استقلاليت در اسم باعث جزئيت آن نمىشود . به عبارت ديگر :
اگر آليّت در حرف باعث جزئيت معنا شده است ، بايد كه قصد استقلاليت ، در اسم نيز سبب جزئيت موضوع له بشود .
در نتيجه : موضوع له هر دو خاص شود ، نه يكى خاص و ديگرى عام باشد .
* اگر بگويند كه لحاظ استقلاليت در موضوع له اسم مأخوذ نيست بلكه اين متكلمين و مستعملين هستند كه در حين استعمال ، آن را استقلالا اراده مىكنند چه ؟
به آنها خواهيم گفت :
پس اين مطلب در حرف نيز جارى است بدين معنا كه موضوع له لغت ( الابتداء ) كلى است و لكن مستعملين در حين استعمال ، آن را به نحو آليّت استعمال مىكنند و جهت ربط ميان سير و بصره به كار مىبرند .
علاوه بر اينكه : طرق استعمال نمىتواند داخل موضوع له باشد ، چرا كه مستلزم دور است .
چرا ؟
زيرا : تحقق استعمال پس از تحقق وضع است و تا وضعى نباشد ، استعمالى در كار نيست .
حاصل اينكه :
اگر لحاظ و قصد آليّت در موضوع له حروف مأخوذ باشد مستلزم عدم انطباق معانى متعلقات حروف ( مثل : سير ، بصره ، كوفه ) ، بر خارجيات است .
* در تبيين مطلب اخير بفرماييد ، ابتدائيت ملحوظه چند مشتق دارد ؟ و هر شق چه نوع از كلى است ؟