فى المثل :
1 - فعل ماضى مشتق است ، چرا كه از مصدر اخذ شده است .
2 - فعل مضارع مشتق است ، چرا كه از ماضى اخذ شده است .
3 - افعال امر و نهى مشتقاند ، چرا كه از مضارع گرفته شدهاند .
حاصل مطلب اينكه : عنوان مشتق ، در ادبيات عام است .
* مشتق در اصطلاح نحوى چيست ؟
كلّ لفظ يؤخذ من لفظ آخر مع اشتماله على حروفه و موافقته معه فى الترتيب .
* مراد از اين اشتمال چيست ؟
اينست كه :
1 - مشتق ، حروف اصلى مشتق منه را دارد ، 2 - در ترتيب حروف اصلى باهم هماهنگاند .
بنابراين :
كليهء مصادر مزيد فيه و افعال از مشتقات مىباشند ، چرا كه مأخوذ از لفظ ديگرند ، لكن كلماتى مثل : زوج ، زوجه ، رقّ ، حرّ و . . . جامدند ، زيرا از لفظى اخذ نشدهاند .
* مراد از « انّ المراد بالمشتقّ هاهنا ليس مطلق المشتقّات » چيست ؟
اينست كه : در علم اصول از هر مشتق نحوى و غير نحوى بحث نمىشود .
به عبارت ديگر : مراد از مشتق در محل نزاع ، مطلق مشتق نيست تا كه شامل افعال و مصادر نيز بشود ، چنان كه در مشتق نحوى چنين بود .
* پس مراد از « بل خصوص ما يجرى منها على الذوات . . . الخ » چيست ؟
اينست كه : مراد از مشتق اصولى ، مفهومى است كه منتزع است از ذاتى به ملاحظهء اتصافش به مبدأ ، اعمّ از اينكه :
1 - اين اتصاف صدورى و ايجادى باشد ، مثل : ( ضارب ) كه منتزع است از ذات به ملاحظهء اتصاف او به فعلى كه از او صادر است .
2 - اين اتصاف انتزاعى باشد ، مثل : ( مالك ) كه منتزع است از ذات به ملاحظهء انتزاع اين صفت از آن .
3 - يا اين اتصاف حلولى باشد ، مثل : مقتل و مسجد كه منتزع هستند از ذات زمان و مكان به ملاحظهء حلول اين صفت در آن .
به عبارت ديگر : مشتق اصولى ، مشتقى است كه داراى دو ويژگى مهم باشد :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٥١