تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
* سرّ مطلب اخير چيست ؟ اينست كه : 1 - عبادات يك سلسله امور مستحدثه و از مخترعات شارع اسلام‌اند در نتيجه : صحت شرعى ملاك و معيار است . 2 - معاملات از امور غير مستحدثه مىباشند و قبل از اسلام نيز در ميان عرف و عقلاء هر قومى وجود داشته و در جريان بوده‌اند . اما : شارع در استعمالات خود از عرف نيز استفاده نموده و الفاظ را در همان معانى استعمال نموده است ، يعنى : نقش امضايى و تأكيدى دارد و نه تأسيسى . و لذا : در باب معاملات ، صحيح عرفى ، موضوع له مىباشد . * پس مراد از « و الاختلاف بين الشرع و العرف فيما يعتبر فى تأثير العقد . . . » چيست ؟ پاسخ به يك سؤال مقدر است مبنى بر اينكه : چه‌بسا مىبينيم كه عقدى از نظر عرف و شرع مورد اختلاف است بدين معنا كه عرف آن را صحيح دانسته و حال آنكه شرع آن را فاسد به حساب مىآورد ، فى المثل : 1 - عرف بيع صبى مميز را صحيح مىداند و حال آنكه شرع آن را باطل مىشمارد . 2 - عرف بيع ربوى را صحيح مىداند و حال آنكه شرع آن را فاسد مىشمارد . 3 - عرف تقابض فى المجلس را در بيع صرف و سلم شرط نمىداند و حال آنكه شرع شرط مىداند . حال آيا اختلاف مزبور دلالت بر اين ندارد كه بيع شرعى و بيع عرفى هريك از يك مقوله بوده و ماهيتا متفاوت هستند . به عبارت ديگر : آيا باز هم مىتوان گفت كه از نظر شرع و عرف اين الفاظ براى خصوص صحيح وضع شده‌اند ، آيا اختلاف مزبور حاكى از اختلاف موضوع له از ديدگاه شرع و عرف نيست ؟ * پاسخ جناب آخوند به سؤال و اشكال فوق چيست ؟ اينست كه : اين اختلاف كاشف از اختلاف شرع و عرف در اصل موضوع له است چرا كه شرع و عرف ، موضوع له و معناى حقيقى را تنها معانى صحيحه مىدانند . به عبارت ديگر : تفاوت‌هاى مزبور ، ماهوى نبوده و موجب تعدّد ماهيت و مفهوم بيع نمىشوند . بلكه مربوط به مصاديق و محققات بيع صحيح مىباشند . به عبارت ديگر :