تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
پس : لفظ ( صلاة ) ، در روايت مزبور در نماز فاسد استعمال شده است ، يعنى نماز فاسدى را كه در ايام ناپاكى برآن قادرى ترك كن . * عبارة اخراى استدلال فوق را گسترده‌تر بيان كنيد . 1 - دعى الصلاة على الظاهر امر به ترك است لكن على الباطن نهى از فعل است . 2 - امر و نهى هر دو تكليف‌اند چرا كه امر الزام به انجام و نهى الزام به ترك است . 3 - تكليف به امر مقدور صحيح است نه به غير مقدور ، كه اين قبيح است . 4 - نماز صحيح در ايام ناپاكى براى زن مقدور نيست . چرا كه نماز صحيح مشروط به طهارت است و حال آنكه زن حائض متصف به ناپاكى است . پس : نهى زن حائض از فعلى كه در ايام ناپاكى مقدور او نيست قبيح است . حال : نهى زن حائض از فعل ( و نماز صحيح ) كه در ايام ناپاكى مقدور او نيست قبيح است . قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس : زن حائض از انجام نماز صحيح در ايام ناپاكى نهى نشده است . در نتيجه : از نماز فاسدى كه قادر بر انجام آن است نهى شده است . به عبارت ديگر : 1 - اگر مراد از نماز در حديث نماز صحيح باشد لازم مىآيد كه نهى از آن صحيح نباشد . - چرا كه نماز صحيح مقدور از حائض نيست و نهى از غير مقدور تكليف بما لا يطاق است . - مولاى حكيم تكليف بما لا يطاق نمىكند . يعنى نهى از غير مقدور نمىكند . اما : اين لازم باطل است ، چرا كه شارع نهى فرموده ، پس عملى مقدور است . حال : اللازم باطل ، فالملزوم مثله . در نتيجه : مراد نماز فاسد است و نه صحيح . حال : 1 - كلمهء صلاة در نماز فاسد استعمال شده . 2 - اصل در استعمال ، حقيقت است . پس : استعمال صلاة در فاسد هم به نحو حقيقت است و هو المطلوب . * حاصل پاسخ جناب آخوند به استدلال مذكور چيست ؟ دو پاسخ از استدلال مذكور داده است كه پاسخ اول به شرح ذيل است : - سلّمنا كه الفاظ صلاة ، زكات ، صوم و حجّ در روايت اول در فاسد استعمال شده باشند و لكن صرف