پس : لفظ ( صلاة ) ، در روايت مزبور در نماز فاسد استعمال شده است ، يعنى نماز فاسدى را كه در ايام ناپاكى برآن قادرى ترك كن .
* عبارة اخراى استدلال فوق را گستردهتر بيان كنيد .
1 - دعى الصلاة على الظاهر امر به ترك است لكن على الباطن نهى از فعل است .
2 - امر و نهى هر دو تكليفاند چرا كه امر الزام به انجام و نهى الزام به ترك است .
3 - تكليف به امر مقدور صحيح است نه به غير مقدور ، كه اين قبيح است .
4 - نماز صحيح در ايام ناپاكى براى زن مقدور نيست . چرا كه نماز صحيح مشروط به طهارت است و حال آنكه زن حائض متصف به ناپاكى است .
پس : نهى زن حائض از فعلى كه در ايام ناپاكى مقدور او نيست قبيح است .
حال : نهى زن حائض از فعل ( و نماز صحيح ) كه در ايام ناپاكى مقدور او نيست قبيح است .
قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود .
پس : زن حائض از انجام نماز صحيح در ايام ناپاكى نهى نشده است .
در نتيجه : از نماز فاسدى كه قادر بر انجام آن است نهى شده است .
به عبارت ديگر :
1 - اگر مراد از نماز در حديث نماز صحيح باشد لازم مىآيد كه نهى از آن صحيح نباشد .
- چرا كه نماز صحيح مقدور از حائض نيست و نهى از غير مقدور تكليف بما لا يطاق است .
- مولاى حكيم تكليف بما لا يطاق نمىكند . يعنى نهى از غير مقدور نمىكند .
اما : اين لازم باطل است ، چرا كه شارع نهى فرموده ، پس عملى مقدور است .
حال : اللازم باطل ، فالملزوم مثله .
در نتيجه : مراد نماز فاسد است و نه صحيح .
حال :
1 - كلمهء صلاة در نماز فاسد استعمال شده .
2 - اصل در استعمال ، حقيقت است .
پس : استعمال صلاة در فاسد هم به نحو حقيقت است و هو المطلوب .
* حاصل پاسخ جناب آخوند به استدلال مذكور چيست ؟
دو پاسخ از استدلال مذكور داده است كه پاسخ اول به شرح ذيل است :
- سلّمنا كه الفاظ صلاة ، زكات ، صوم و حجّ در روايت اول در فاسد استعمال شده باشند و لكن صرف
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٦٦