هنگام استعمال هم نقلى محقق نشده ، باز اصل مثبت است .
زيرا نتيجهء اين اصل اينست كه : نقل متأخّر از استعمال است .
پس : اين لفظ ( صلاة ) در معناى لغوى استعمال شده و لذا دعا واجب است و اگر مرادتان از اين اصل ، يك اصل عقلايى باشد كه هست به شما مىگوييم : اگرچه اصل اصالة عدم النقل بر خلاف اصل تأخر استعمال كه بناء عقلاء در آن محرز نشده يكى از اصول عقلانيه است ، و لكن در ما نحن فيه جارى نمىشود .
* مراد از مطلب اخير چيست ؟
گاهى ما قطع داريم كه فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده است ، لكن شك داريم كه پس از زمان وضع از آن معناى موضوع له به معناى ديگر نقل شده است يا نه ؟
گاهى نيز قطع داريم كه فلان لفظ فعلا داراى فلان معناست ، لكن نمىدانيم كه از معناى آن لفظ از ابتدا همين معنا بوده و يا اينكه داراى معناى ديگرى بوده و اكنون منقول شده و داراى معناى جديدى شده است ؟
* آيا اينجا جاى اجراى اصالة عدم النقل نيست ؟
خير ، زيرا كه اين استصحاب قهقرى است و چنين استصحابى حجت نيست .
گاهى نيز يقين داريم كه لفظ در اين اصل لغت معنايى داشته است و قطع هم پيدا مىكنيم كه از آن معنا به معناى ديگرى منتقل شده است ، لكن در تاريخ اين نقل شك داريم ، يعنى نمىدانيم كه نقل آن مقدم بر استعمال است و يا مؤخّر از آن ، پس : در اصل نقل شك نداريم .
* با توجه به صور مزبور قدر مسلّم از بناء عقلاء بر اصالة عدم النقل كدام صورت است ؟
همان صورت اول است ، چرا كه در اصل نقل شك داريم .
* انما الكلام و اصل بحث در كدام صورت است ؟
در صورت سوم است كه گفته شده در اين صورت بنائى بر عدم النقل وجود ندارد .
پس مراد از « فتأمل » در پايان متن چيست ؟
اينست كه : اگر كسى بگويد : شايد در اينجا نيز بناء عقلاء باشد به او مىگوييم :
1 - بناء عقلاء بايد به نحو قطع و يقين حاصل شود و نه شك و ترديد .
2 - شك در حجيّت برابر است با عدم حجيّت .
پس : با فرض شك ، ثمرهاى ظاهر نمىشود .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٨٣