تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
* پس مراد از « و منه قد انقدح حال دعوى الوضع التعيّنى . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : بنا بر احتمال حقيقت لغوى بودن ديگر نوبت به وضع تعيّنى كه كثيرى از اصوليين مدعى آن هستند و از راه وضع تعيّنى در صدد اثبات حقيقت شرعيه برآمده‌اند ؛ نمىرسد . * پس مراد از « و مع الغضّ عنه ، فالانصاف . . . الخ » چيست ؟ انصاف مرحوم مصنف در مسئله و مختار ايشان در آن مىباشد و لذا مىفرمايد : اگر از اين احتمال چشم‌پوشى كرده ، بپذيريم كه معانى جديد و مستحدث‌اند انصاف مطلب اينست كه : باز نمىتوان وضع تعيينى اين الفاظ در معانى شرعيه را اثبات كرد ، آنچه غير قابل انكار است كه لفظ ( صلاة ) و ( صوم ) و نظير اين الفاظ در زمان شارع و يا احيانا در عصر تابعين به سرحدّ وضع تعيّنى رسيده است ، هرچند اثبات وضع مزبور نيز در خصوص زمان وى و تثبيت حقيقت شرعيه بدين‌وسيله امرى است قابل منع و ردّ . به عبارت ديگر : اگر از احتمال مذكور صرف‌نظر كنيم و بتوانيم اثبات كنيم كه الفاظى از قبيل : صوم و صولة و حج و غير هم پس از استعمالات بسيار در زمان شارع كه همواره نيز همراه با قرينه بوده‌اند ، به حدى رسيده‌اند كه ديگر بدون قرينه در معانى شرعى مورد نظر به كار گرفته شده‌اند ، حقيقت شرعيه ثابت مىشود . اما : انصاف اينست كه : اين امر را نيز نمىتوان با دليل اثبات نمود . بله ، اين مقدار قابل اثبات است كه بگوييم : استعمال اين الفاظ در لسان شارع و يا اهل شرع به حدى رسيده كه بدون قرينه معانى شرعى از آن‌ها اراده مىشود . لكن در اين فرض حقيقت شرعيّه ثابت نمىشود بلكه حقيقت متشرعه ثابت مىگردد . * حاصل مختار جناب آخوند در اين مسئله چيست ؟ اينست كه : وى به حقيقت شرعيه و ثبوت آن به ديدهء ترديد نگريسته و بطور قطع و مسلم آن را ثابت نمىداند . * نكتهء قابل توجه در اينجا چيست ؟ اينست كه : جناب آخوند بايد بلا فاصله به سراغ مبناى خود رفته و مىفرمود : وضع تعيينى استعمال براى ما مسلّم است و حال آنكه چنين نكرده و از مبناى خود عدول نموده است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 176 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى