- سپاهيان دشمن ، از اين بزرگواران چنان دلاورى ديدند ، كه همچون پروانگان كه بر گرد آتش شتاب كنند ، جنگ را پذيرا مىشدند .
- شمشيرهاى برهنه خود را از نيامها برآهيخته ، و بر سر مردم فاجر و تبهكارى كه از حق كناره گرفته بوده ، فرود مىآوردند .
- اينان دسته دسته مىآمدند ، و جهانهاشان را در اين شرب و آبشخور از دست مىدادند .
- تيغها را از نيام بركشيده ، و سرهاى دشمن را مىپراندند ، دشمنى كه از حق جدا گشته و فسق و تباهى پيشه كرده بودند .
- مىآمدند و به زانو مىافتادند ، چنان كه گويى شترى را مىخوابانند ، تا مگر سرش را ببرند .
- در اين هنگام بود كه جانش خرم و آرام مىشد ، و نشان اين پيام را در چشمانش مىخواندند ، كه دربارهء آل حمدان مىگفت .
- آنگاه كه دربانى دروازهء بهشت را بدست آورم ، بهشتى كه آثار و اخبار درست ، از آن نشان دادهاند ( مىگفتم اى آل حمدان همگى بسلامت وارد شويد ) ( 1 ) در اين ابيات به دلاوريهاى قبيلهء همدان در جنگ صفين ، و همچنين به پهلوان مجاهد حارث همدانى جد اين شاعر اشاره كرده ، كه چگونه أمير مؤمنان عليه السّلام او را تعريف كرده و فرموده بود اى مردم همدان ، شما بمنزلهء زره و نيزهء پيكار منيد ، جز خدا را يارى نكرديد ، و به جز خدا كسى را فرمانبرى ننموديد .
- در اين هنگام بود كه دلاوران را به يارى طلبيدم ، پهلوانان همدان كه هرگز تن به پستى نداده بودند ، دعوت مرا پذيرفتند .
- اين فارسان قبيلهء همدان بودند ، كه در سپيده دم نبرد ، پاى از جنگ
هامش
( 1 ) در ناسخ التواريخ ، در باب صفين اين گفتار آمده ، و بيت در اصل چنين است :فلو كنت بوابا على باب جنة
لقلت لحمدان ادخلوا بسلام