تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
- اى كسى كه همچون تيرى كه از كمان برود ، و بسوى سرزمينهاى بى آب و علف رها شود ، سراسيمه بسوى معشوق روانى . - در « غريين » كه رسيدى ، درنگ كن ، و آنجا احرام و طواف بجاى آر ، و در آن خاك مقدس ، با خوارى و فروتنى توقف كن . - خانه اى كه بوجود او پايه گذارى شده ، و در آن تقصير و رمى جمره صورت نمىگيرد ، - تو بر مردم ندا در ده و با بانگ بلند بگو كه بسوى كعبهء خدا بشتابيد ، بشتابيد ، - بسوى زمزم و حجر الاسود و ركن ، و پس از حجر الاسود ، آن منار بلند دعوت كن ، - بايد به حج چنين سرزمينى شتافت ، و حج و عمره بجاى آورد . - از خدا بخواه ، كه در اين سير و سفر ، بر تو آرامش ، و وقار ببخشد . - با عزت و افتخار ، آن خاك را ببوس ، و غبارش را طوطياى چشم بگردان . براى بزرگداشت اين مزار مقدس ، پاى مژگان را بعوض پاهاى خود ، در اين درگاه به كار گير ( 1 ) . - آن ضريحى مقدسى را كه ماه را در برگرفته ، كوههاى حلم و درياهاى جود را در خود دارد . - وجه خدا را آنجا مىبينى ، و شمشير خدا در آن قرار دارد . - چرا كه امير همهء مؤمنان - كه هر چه اراده كند در اختيار دارد - در اينجا آرميده است .
هامش
( 1 ) دو بيت فوق يادآور اين ابيات حافظ است :جان دادمش بمرده و خجلت همى برم اين نقد كم عيار كه شد رهگذار دوست كحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
الغدير ( فارسي ) — صفحة 270 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)