تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
- پيمانهء تو ، آتش اندوه را خاموش مىكند ، و شگفتا كه پيمانه‌هاى باده ، آتش مىپراكنند . - هرگاه خرد ما را به قتل برسانى ، پديد آرندهء خرد ، به خونخواهى برخواهد ساخت . - در كف خوبرويى با لبان درشت و سياه ، كه جون زيبائىاش نمايان شود خرد و عقل پرواز مىكند . - سرخرويى كه رنگش را در پيمانه منعكس كرده ، تو گويى كه اين سرخى از كاسه نيست ، كه مىچرخد . - اندامش بر اندام نيزه‌ها طعنه مىزند ، و نگاههايش در خونريزى و توانمندى بر نيزه‌ها سبقت مىگيرد . - قسمت پايين ( كفل ) اندامش ، سنگينى خود را بر من بيان مىكند ، و قسمت بالايش ( كمر ) ، بر آنم مىدارد كه دست بكمرش بگيرم . - اوست كه خونريزى را بر شيران بيشه آموخته ، و رميدن را به آهوان ياد داده . - من از سرخى گونه‌هاى او در شگفتم ، كه هرگاه به چشم من برخورد زردى رخسار مرا موجب مىشود . - گردن و بناگوش او ، گويى از سيم و نقره ، و رخسار من از زردى طلا است . - چهرهء او ، براى من ، همچون باغ و گلزارى است كه مرا از هر باغى بىنياز مىكند . نگاهش ، ساقى وار است كه در آن سرخى دويده است . - گونه و دندان و چشم و چهرهء او ، همچون گل سرخ واقحوان و نرگس و گلنار است . - او عشاق خود را يارى و دستگيرى مىكند ، و در كسى كه از او روى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 268 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)