- او بر همهء مؤمنان ، مهربان ، و راهنماى همگان بود .
- هرگاه براى او فقط يك نص قرآن بود ، او را وا مىداشت كه يكى را برگزيند .
- پيامبر ، بهتر مىدانست كه چه كسى شايستهء جانشينى اوست ، و او در شناخت مردم كاملا بصيرت داشت .
- بهنگام مرگ - كه غنيمتها را مىديد - در چنان شرايط ، ترك وصيت از جانب او نقص و ناتوانى محسوب مىشد ( 1 ) .
اين قصيده - كه در ديوان اين شاعر آمده - بر سيصد و هشتاد و چهار بيت بالغ مىشود ، و در آن امير المؤمنين عليه السّلام را مدح مىكند ، و با برهانهاى قومى ، امامت او را به اثبات مىرساند ، و سرانجام به مرثيهء امام سبط شهيد - صلوات اللَّه عليه - مىپردازد ، كه ابيات بلا را از آن آورديم . نيز قصيده اى دارد كه امير مؤمنان عليه السّلام را در آن مدح كرده ، و گفته است :
- دوستى و عشق زيبايى تو ، همان گوهر واقعى است ، كه درياها چنين گوهرى را نمىتوانند ببخشند .
- پس برخيز در مجلس ما ، با بازوان ظريف خود ، پيمانههاى بزرگ را بگردان .
- چشمانش به عاشقان پيغام مىدهد ، كه از تيغ مژگانم بترسيد و حذر كنيد .
- زندگى را با شرابى خوش كن ، كه اندوه را مىزدايد .
- با نزديك شدن تو ، روان ما مسرت و صفا مىپذيرد ، و سنگهاى بىزبان به گفتار مىآيند .
هامش
( 1 ) در جانشينى عمر ، به اين برهان عقلى متوسل شدهاند كه قاعدهء لطف است ، و بر اساس آن لزوم نصب امام اثبات مىشود ر . ك . جزء هفتم ص 133 - 132 .