تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
فوق مطابقت دارد . و صاحب امل الامل ، او را ستوده و گفته است ( ص 7 ) : وى دانشمندى فاضل ، و محققى باريك بين و توانا ، و اديبى شاعر بود . در درسهايى كه در حوزهء استادان داشتيم ، با ايشان بوديم به مكه رفت و در آنجا سكونت گزيد . آنگاه به مشهد امام رضا عليه السّلام سپس به حيدر آباد رفت ، كه هم اكنون نيز در آنجا اقامت دارد ، و مرجع فضلا و اكابر است . اشعار زياد در معميات و غيره دارد . و حواشى و فوايد فراوانى نيز نوشته است اينك نمونه اى از شعرش : درد و رنجورى فراوان ، به من روى آورده ، و شگفتى سراپايم را فرا گرفته از يكسو دريا احاطه‌ام كرده ، و از دگر سو آتش از استخوانهايم شعله سر مىكشد . سرشك ديدگان بر رخسارم جارى است . ديگر مرغزاران وصال از ديد من بدور است ، و دست حوادث فرمان مىراند . اى كاش مىدانستم كه آيا خوشى كه سپرى شده ، باز مىگردد ؟ جانم فداى آن آهو اندامى باد ، كه پيكرى باريك دارد ، و شيرين و خوشگوار است . قامتى همچون نيزه دارد ، كه جانها را مىربايد . و رخسار ، آنچنان است كه گويى درختان بيشه شعله مىكشد و شرار مىريزد » . آنگاه بخشى از اشعار او را نقل مىكند ، و مىگويد كه با او يك مكاتبهء شعرى ( منظوم ) داشتم كه بر چهل و دو بيت بالغ است . ابيات زير از آن نقل مىشود : - درود و احترام و بالنده ترين تحيت ، درودى كه گوش زبان را بنوازد . - درودى آنچنان شايسته و بليغ ، كه زيبايى واژگانش با كمال معنى در آويزد .