تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

82 قرن يازدهم الحرفوشى العاملى

اى گلى كه بر فراز درخت خوشبوى « بانه » مىدرخشى ، چه كسى اينچنين راز محبت را روشن كرده است ؟ تو آن كوشش جانانهء مرا - كه در دل من جاى دارد - در سينه نگهداشته اى . داستان عشق و محبت مرا در خود نگهداشته ، و پردهء خفابر روى آن كشيده اى . هرگز نمىپنداشتم ، كه يك روز ، اشك رخسار ، ترجمان مهر من باشد . 5 هرگاه راز عشق اينچنين آشكار نمىشد ، زبان عيبجويانم اينچنين باز نمىشد ، و اين شاخه‌هاى تو ، از شوق ديدار ، اينچنين درهم نمىپيچيد . اى درخت « بان » آهو پيكرى ، كه همواره در دلها مسكن دارى . چشمان تو ، چنانم مست كرده كه گوئيا ديدگانت ميخانه اى است . تو از آب زلال تازه سيراب گشته ، و در نرمى ، از نرمى درخت خيزران سبقت برده اى . 10 من ياد تو را ، همواره در دل نگهداشته‌ام ، و ديده‌ام از تماشاى جامهء زيباى تو خيره است . قطرات شبنم ، همچون دانه‌هاى مرواريد ، بر شاخساران و اندامت آشكار است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 145 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)