و منقول ، برهانى آشكار محسوب مىگردد ، و نشانى از غرائز و نهاد زيبا و برجسته و نيكوى اوست ، و همهء محامد و بزرگواريهاى . كسى و نفسى را در خود جمع كرده ، و عليرغم رؤيا و پندار اين مورخ قشرى جامد ، كسى را نمىيابى ، كه در فضائل و مكارم اين دانشمند ، شكى به خود راه دهد . و گويا اين شعر ، از زبان من ، بر روان پاك اين محقق يگانه تقديم مىشود كه :
ما شير شكاران فضاى ملكوتيم
سيمرغ ، به دهشت نگرد بر مگس ما
يا مصداق اين شعر است :
ما از كسانى كه ما را دوست ندارند ، و لو در اوصاف ، صفات ، مقامى بسيار بزرگ داشته باشند ، بىنياز هستيم . هر كس از ما رو گرداند ، همين دشمنى و رو گردانى ، در تيره روزى او بس است و هر كس ما را از دست بدهد ، ما نيز او را رها خواهيم كرد .
وانگهى ، اين مرد ، چه نوع تصوفى را برگزيده كه بر طبق آن مىخواهد از شيخ عارف الهى ما عيبجوئى كند ؟ آيا مرادش ، آن مذهب باطل است كه با عقايد الحادى همچون حلول و وحدت وجود در آميخته است ؟ مذهبى كه با تحريف و برون بردن كلمات از مواضع آن ، از انواع طاعات شانه خالى مىكند ، و روش شتابزده خود از آيه * ( وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ) * ( پروردگارت را بندگى كن و بستاى ، تا آنگاه كه ترا يقين برسد ) برداشت غلط مىكند ، و مسلم است كه شيخ بزرگوار ما ، دانشمندى يگانه و عالمى ربانى است ، كه دامنش از اين شركها پاك است و تصوف ، مذهب باطلى است كه فقط انسانهاى گمراه بدان مىگروند .
و هرگاه مرادش از تصوف و عرفان ، معرفت حق و پيدا كردن ذوق سليم و همان روشى كه دانشمندانى همچون شيخ بهائى و جمال الدين احمد بن فهد حلى و جماعتى از بزرگان علم چه پيش از آنها چه پس از آنها - داشتهاند ، ما بر آنيم