تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
توهماتى را بهم بافته و معانى مضحكى را مطرح ساخته ، از جمله امور شرم آورى كه نقل كرده ، اين است كه در آن كتاب شيخ عبد الصمد را برادر بزرگتر شيخ بهائى پنداشته و استدلال كرده است كه شيخ عبد الصمد ، ده سال پيش از شيخ بهائى وفات يافته است . و گويا او تصور مىكرده كه ترتيب مرگ نيز ، ترتيب ولادت است ، و همانطور كه هر كس زودتر متولد شود بزرگتر است پس آنكه زودتر وفات يافته نيز بزرگتر و برادر بزرگ است . و باز پنداشته است كه شيخ عبد الصمد ، بنام جدش ناميده شده ، و هرگاه شيخ بهائى برادر بزرگتر بود ، بنام جدش موسوم مىگرديد ، و برادرش نام جد بزرگتر را مىگرفت و گويا اين نوع نامگذارى را يك اصل ثابت و تخلف ناپذير پنداشته ، كه بايد گفت درست نيست . و معلوم نيست كه كجا اين اصل ثابت شده ، و اصرار او بر اين رويه چه اساسى دارد . اين چيزى است كه نه من و نه خود نفيسى ، از آن آگاه نيستيم ، و پدر شيخ بهائى و فرزندش نيز آن را نمىدانند . و نيز نفيسى گمان كرده ، كه شيخ عبد الصمد ، آنجا كه پدرش در سال 966 به ايران مسافرت كرده ، او همراه پدرش نبوده ، و فقط شيخ بهائى پدر را همراهى كرده و او به مدينه منوره گريخته است و هرگاه شيخ عبد الصمد برادر بزرگتر شيخ بهائى نبود ، نمىتوانست در آن واقعهء حركت به ايران از پدر دور بماند بيچاره سعيد نفيسى نمىدانسته كه خود شيخ عبد الصمد ، در شكم مادرش بود كه هنگام مهاجرت به ايران ، بدينسان پدر را همراهى كرده است ، او نمىدانسته شيخ عبد الصمد مطابق آنچه پدرش شيخ حسين صراحة اظهار داشته - در سال وقوع فتنهء مذكور - يعنى 966 - در قزوين به دنيا آمده ، و معلوم نيست نفيسى ، فرار شيخ عبد الصمد را بسال 966 به مدينه از كجا آورده است . يكى ديگر از اشتباهات « نفيسى » اينكه گمان كرده كه شيخ بهائى كتاب ( الفوائد - الصمديه ) خود را بنام برادرش شيخ عبد الصمد تأليف كرده ، و طبيعى