آن چيزى كه اين صوفى نماى ياوه گو كه از علوم و معارف دينى و حيات آن بىخبر است دفاع نمود ؟ اين مرد ، هيچ از پايان و عاقبت آنچه دستهايش به نگارش در آورده ، پروايى ندارد و خداى حساب همه اينها را از او خواهد كشيد و خدا چه نيكو داور ، دادگرى است و در روز رستخيز پيغمبر بزرگوار و وصى راستين او و سبط شهيدش در پاى حساب با اين يزيد خمر باره و تبهكار به خصومت بر خواهند خاست و مىدانيم كه « هر كس سنگى را دوست دارد خدا در محشر او را با آن محشور مىكند » اين مرد در اين روز ، و بال و سزاى گفتار و حمايت خود را از آنان خواهد ديد .
و بالاخره من ندانستم كه اگر حدى را كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله دربارهء افترا گوينده مقرر داشته حق است - و مسلما هر چه آن حضرت به كار بسته حق است - چرا دربارهء « ابن حرازم » اجرا نشده و شفاعت « شيخ ابوبكر » از اجراى آن جلوگيرى كرده ؟ در حالى كه اجراى حدود شفاعت بردار نيست . و هرگاه « ابو الحسن » استحقاق نداشت ، پس چرا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله اين حد را مقرر داشته است ؟ و چرا « شيخ » دربارهء « ابن حرازم » فرمان او را به تأخير انداخت تا اينكه او را بردند و پنج تازيانه زدند و چگونه بر رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله مقدار حد او پوشيده بود ؟ در حالى كه سنت ثابت پيغمبر در اين است كه اجراى حد در هنگام بروز به شبهه تعطيل و تأخير مىشود . و آيا در عالم خيال مىتوان اقامهء حد كرد ؟
65 . « لامشى » بر زمين رودخانه سجده مىكند
« سمعانى » نقل مىكند : « از ابو بكر زاهد سمرقندى » شنيدم كه مىگفت :
شبى با امام لامشى ، حسين بن على ابى على حنفى متوفى 522 ، در يكى از باغهايش بودم . ديدم كه به راه افتاد و من نيز بىآنكه او متوجه باشد ، بدنبال او رفتم تا به رودخانهء عميق بزرگى رسيد . لباسهايش را كند ، و فقط شلوارى پوشيد . آنگاه