تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
مرتبا پيش تو بيايم و ترا تعليم كنم . بدين ترتيب ، خضر ، سه سال تمام هر روز مىآمد و همهء علومى را كه از ابو حنيفه در طول سى سال فرا گرفته بود ، به دو آموخت و حقايق و دقايق و دلائل علم را تعليم كرد . ابو القاسم ، از اين رهگذر شهرهء روزگار و يگانه زمان خود گرديد ، چنان كه كتابى تأليف كرد و صاحب كرامت شد و مريدان و شاگردانش رو به فزونى گذاشتند . وى مريد بزرگسالى داشت ، كه هرگز از شيخ جدا نمىشد . شيخ ، هزار كتاب از تاليفات خود را در صندوقى گذاشت و به آن مريد داد و گفت : كارى براى من پيش آمده ، كه تو اين صندوق را ببر و در جيحون بينداز . آن مريد ، صندوق را برد و از پيش شيخ بيرون آمده با خود گفت : من چگونه تاليفات شيخ را در آب بيندازم ؟ اينك ميروم و كتابها را نگه مىدارم و به شيخ مىگويم كه آنها را به آب انداختم . كتابها را نگه داشت . نزد شيخ كه آمد ، گفت : صندوق كتابها را در آب انداختم ، شيخ پرسيد : در آن ساعت ، چه علامتهايى ديدى ؟ آن مرد گفت : چيزى مشاهده نكردم . شيخ گفت : برو و صندوق را بينداز . مريد آمد و خواست كه كتابها را بيندازد ، تا برايش توهين نشود ، ولى بار ديگر همچون دفعهء اول پيش شيخ برگشت . شيخ پرسيد : آيا انداختى ؟ گفت : آرى . شيخ گفت : نينداخته اى ، برو و بينداز . من در اين امر با خدا رازى دارم و فرمان مرا رد نكن . مريد رفت و صندوق را به آب انداخت . ناگاه دستى از آب ظاهر شد و صندوق را گرفت . مريد پرسيد : تو كيستى ؟ از آب ندا آمد كه مأمورم امانت شيخ را نگاهدارى كنم . مريد بازگشت و نزد شيخ آمد . پرسيد : آيا انداختى ؟ گفت بلى . پرسيد : چه نشانه اى ديدى ؟ مريد گفت : من ديدم كه آب شكافته شد ، دستى از آن برون آمد و صندوق را گرفت . من متحير ماندم كه راز اين امر چيست ؟ شيخ گفت : سرّ آن اينست كه وقتى قيامت نزديك شود و دجال ظهور كند و عيسى بر بيت المقدس نازل مىشود و انجيل را در كنار خود ميگيرد ، مىگويد :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 216 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)