تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ترك كرده ، هر صبح و شام او را نفرين كرده‌اند ، به دقت حساب كشد . با اين حساب ، آيا مىتوان تصور كرد كه خدا از « پسر أبو سفيان » ، كه اين گونه احكام قاطع و بىارزش صادر كرده است ، حساب نخواهد كشيد ؟ و آيا « معاويه » با اين همه نفرين و دشنامى كه به « على » عليه السّلام داده ، از پس آنكه او را خوار داشته ، مردم را به دشمنى او وادار كرده ، با شمشير بر عليه او قيام و به جنگ با او اقدام نموده ، و اين همه فجايعى كه در سينهء تاريخ از اين مرد سيه كار دربارهء شيعيان « على » - صلوات اللَّه عليه - بجاى مانده - شيعيانى كه بر جرم محبت او و در راه او شهيد شده‌اند - باز هم شايستهء ترحم است ؟ آيا خوددارى « معاويه » از يارى « عثمان » و دست كشيدن او از دفاع او و سفارشى كه در اين باره به سپاهيان خود داده بود ، مىتواند نشان محبت « معاويه » به « عثمان » تلقى شود ، تا بتواند در بهشت با او محشور و مستوجب ترحم گردد ؟ از گفتار بىانديشه به خدا پناه مىبريم .
36 ) « سعيد بن يعقوب طالقانى » مىگويد : از « عبد اللَّه بن مبارك » شنيدم كه مىگفت : « غبار بينى معاويه ، از عمر بن عبد العزيز بهتر است » . و در عبارت ديگر : « خاك و غبار دو سوراخ بينى معاويه با رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ، بهتر و گراميتر از عمر بن عبد العزيز است » . ( تاريخ ابن كثير 8 : 139 ) . و از « أحمد بن حنبل » پيشواى حنبليان پرسيده : « معاويه برتر است يا عمر بن عبد العزيز » ؟ جواب داد : « غبار بينى اسب معاويه كه در التزام رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله بود ، بيش از عمر بن عبد العزيز ارزش دارد » . ( شذرات الذهب 1 : 65 ) . « امينى » گويد : كسانى شايستگى شناخت « معاويه » و مرتبهء فضيلت او را دارند ، كه هم روزگار او بوده و از نزديك شاهد كردار او بودند . كسانى او را