تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
38 ) يكى از راويان نقل مىكند : « رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را در حالى كه أبو بكر و عمر و عثمان و على و معاويه در پيشگاهش بودند ، ديدم كه مردى پيش او آمد . عمر گفت : يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله اين مرد از ما عيبجوئى و بدگويى مىكند . و شايد رسول اللَّه او را براند . او گفت : يا رسول اللَّه ، من عيبى در اينها نمىبينم ، جز از اين مرد . - مرادش معاويه بود - پيغمبر فرمود : واى بر تو ، نه مگر او از أصحاب من است ؟ و اين جمله را سه بار تكرار فرمود . سپس حربه اى برداشت و به معاويه داد و فرمود : در سينهء او بزن . او با خوردن اين ضربه متنبّه شد و با شتاب به خانهء من آمد ، و همان شب بيمارى خناق گرفت و مرد ، و اين شخص راشد كندى بود » . ( تاريخ ابن كثير 8 : 140 ) . « امينى » مىگويد : تعجب دارم از نگهبانان ملت و پيشوايان مذهبى ، كه با اين خوابهاى پريشان و اظهارات بىاساس مردم را مىفريبند و با دروغهاى خود ، صفحهء تاريخ را سياه مىگردانند و گوش صحابه را از اين دروغها آكنده مىكنند ، با به حساب آوردن « پسر هند باده گسار » در شمار بزرگان دين ، ساحت قدس صالحان امت را بدين وسيله آلوده مىكنند ، و اين مرد را با آنان در يك ريسمان مىبندند ، خدا جهل را نابود كند . كاش مىدانستم اين مردى كه اين شخص در خيال خود مجسم كرده ، آيا خود پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بوده ، پيغمبرى كه « معاويه » را مىكوبيده و لعنت مىفرستاده و زبان حال او در « پسر هند » كاملا تطبيق مىكند ، يا غير آن بزرگوار بوده ؟ همين جا منتظر باش تا پاسخ اين رؤيا را از صاحب رؤيا بشنوى ، و من گمان ندارم و كاش مىدانستم انگيزهء عادلان صحابه كه بر « معاويه » عيب مىگيرند و با زبان تند او را به نقص منسوب مىكنند ، و در نمازها علنا عليه او دعا مىكنند