مردم مدينه نيز بيعت كردند و معاويه پس از آن رهسپار شام شد و با بنى هاشم بناى بدرفتارى را گذاشت و ابن عباس آمده به او گفت : چرا با ما بد رفتارى ميكنى ؟ گفت رفيقتان - يعنى حسين ( ع ) - با يزيد بيعت نكرد و شما او را به اين خاطر نكوهش ننموديد . تهديد كرد كه اى معاويه ! حقش اين است كه به يكى از سواحل و كنارههاى كشور بروم و در آنجا اقامت كنم و سپس حرفهائى را بزنم كه خودت مىدانى تا همهء مردم را عليه تو بشورانم و به قيام بكشانم . گفت :
نه ، مواجبتان را خواهم داد و انعام و اكرام خواهم كرد . ( 1 )
ابن قتيبه به اين عبارت نوشته است : « معاويه از منبر فرود آمد و به خانه رفت و به جمعى از افراد پليس و گاردش دستور داد چند نفرى را كه از بيعت خوددارى كرده بودند احضار نمايند و آنان عبارت بودند از : حسين بن على ، عبد اللَّه بن عمر ، عبد اللَّه بن زبير ، عبد اللَّه بن عباس ، و عبد الرحمن بن ابى بكر . معاويه به آنان گوشزد كرد كه من امشب نزد شاميان رفته به آنان اطلاع خواهم داد كه اين چند نفر بيعت كرده و تسليم شدهاند . اگر يكى از آنها كلمه اى به تصديق يا تكذيبم بر زبان آورد سرش را از پيكرش بپرانيد . و آن چند نفر را تهديد كرد و بر حذر داشت .
و چون شب در آمد با همان چند نفر به راه افتاده در حالى كه مىخنديد و با آنان گفتگو مىكرد روانه شد و قبلا به آنان خلعت داده و عبد اللَّه بن عمر را جامهء ابريشمينى سرخرنگ پوشانده و حسين را جامه اى زرد و عبد اللَّه بن عباس را جامه اى سبز و ابن زبير را جامهء ابريشمينى يمنى ، و خود در ميان آنان حركت مىكرد و براى شاميان اين طور وانمود مىكرد كه از آنها راضى و خرسند است و آنان بيعت كردهاند .
به شاميان گفت : اينها را دعوت كردم و ديدم با من كه خويشاوندشان هستم رفتارى مطابق خويشاوندى دارند و سر بفرمان منند و بيعت كردند . و آن جماعت خاموش بودند و از ترس كشته شدن هيچ نمىگفتند . برخى از شاميان به جلو پريده به معاويه گفتند : اگر به آنها شكى دارى يا ناراحتىيى اجازه بده گردنشان را بزنيم . گفت :
پناه بر خدا ! شما شامىها چطور كشتن قريش را جايز مىدانيد ؟ ! نبينم كسى حرف
هامش
( 1 ) عقد الفريد 2 / 302 - 304 كامل ، ابن اثير 3 / 21 - 218 ذيل الامالى 177 جمهرة الرسائل 2 / 69 و عبارت از ابن اثير است .