تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
عمل كرد يا آن گونه كه عمر . معاويه پرسيد : چگونه عمل كردند ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) بدون اينكه كسى را به جانشينى تعيين كند در گذشت و مردم ابو بكر را برگزيدند . معاويه گفت : در ميان شما كسى مثل ابو بكر نيست و مىترسم اختلاف پيش بيايد . گفتند : راست مىگوئى . بنابر اين مثل ابو بكر عمل كن كه نه از فرزندان و عشيرهء خود ، بلكه از دورترين شاخه‌هاى قريش يكى را به جانشينى تعيين كرد . و اگر هم مىخواهى مثل عمر عمل كن كه تعيين حاكم را به شوراى شش نفره اى واگذاشت كه هيچيك از پسران يا افراد عشيره اش در آن عضويت نداشتند . معاويه پرسيد : پيشنهادى غير از اين دارى ؟ گفت : نه . رو به آنها كرد كه شما چطور ؟ گفتند : حرف ما همان است كه او گفت . معاويه گفت : من خواستم قبلا به شما نصيحت و اخطار كنم فايده نكرد . سابقا من نطق مىكردم و يكى از شما برخاسته پيش روى مردم مرا دروغگو مىكرد و من تحمل نموده صرفنظر و گذشت مىكردم . اكنون من مىخواهم نطقى ايراد كنم و به خدا قسم اگر در اثناى نطقم يكى از شما كلمه اى در تكذيب من به زبان آورد هنوز كلمهء دوم را نگفته شمشيرى بر فرق سرش فرود خواهد آمد . بنابر اين هر كس مسؤول حفظ جان خويش است . بعد فرماندهء گاردش را احضار كرده در برابر آنان دستور داد : بالاى سر هر يك از اينها دو مرد مسلح ميگمارى تا هر كدامشان رفت كه كلمه اى به تصديق يا تكذيب بر زبان آورد هر دو با شمشير بر فرقش بكوبند . آنگاه از خانه بيرون آمد و آنان نيز همراهش تا رفت به منبر و پس از حمد و ستايش پروردگار گفت : اين جماعت چند نفره ، سران مسلمين و نيكمردان آنند و هيچ كار مهمى بدون نظر و موافقتشان و بى مشورتشان صورت نمىگيرد . اينك آنان موافقت نموده و براى ولايتعهدى يزيد بيعت كرده‌اند ، بنابراين شما هم بنام خدا شروع به بيعت كنيد . و مردم بيعت كردند و منتظر بودند آن چند نفر آمده بيعت نمايند . آنگاه معاويه سوار شده عازم مدينه گشت . مردم به سراغ آن چند نفر آمده پرسيدند : شما كه ادعا مىكرديد بيعت نخواهيد كرد چطور شد موافقت نموديد و بيعت كرديد ؟ ! گفتند : به خدا قسم بيعت نكرده‌ايم . گفتند : پس چرا حرفش را تكذيب نكرديد ؟ ! گفتند : ترسيديم كشته شويم .