تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

سعيد بن عثمان سال 55 هجرى

سعيد بن عثمان از معاويه تقاضا كرد او را به استاندارى خراسان بگمارد ، گفت : عبيد اللَّه بن زياد استاندار آنجا است . ( 1 ) گفت : پدرم تو را به مقامات سياسى بالا برد و مجال و امكان داده تا به جائى رسيدى كه از آن بالاتر نيست . و تو در مقابل حقشناسى نكرده و سپاس نعمتهايش را بجاى نياورده اى و اين - يعنى يزيد بن معاويه - را بر من مقدم داشته و برترى داده اى و برايش بيعت ولايتعهدى گرفته اى در صورتى كه من به لحاظ پدر و مادر و شخصيتم بر او برترى دارم . معاويه گفت : خدمتى كه پدرت به من كرده بايستى مورد قدردانى من باشد و از عهدهء اداى سزاى آن بر آيم و در همين راه بود كه به خونخواهى او برخاستم تا كارها روبراه گشت و نمىتوانم خودم را در اين زمينه مقصر بدانم . دربارهء برترى پدرت بر پدرش بايد بگويم : به خدا او بر من برترى دارد و به رسول خدا ( ص ) نزديكتر است . دربارهء برترى مادرت بر مادرش ، قابل انكار نيست كه زن قريشى بر زن كلبى برترى دارد . دربارهء برترى تو بر او ، به خدا اگر غوطه ( باغستان پهناور و معروف پيوسته به دمشق ) پر از آدمهائى مثل تو باشد يزيد را با آن عوض نخواهم كرد . يزيد گفت : اى امير المؤمنين ! او پسر عموى تو است و تو از همه سزاوارترى و وظيفه دارتر كه به كارش رسيدگى كنى ، اگر در صحبت با تو به من چيزى گفته متقابلا به او چيزى خواهم گفت . ( 2 )
هامش
( 1 ) اواخر سال 53 به خراسان رفت و دو سال آنجا بود ، ر ك : تاريخ طبرى 6 / 166 و 167 . ( 2 ) تاريخ طبرى 6 / 171 + تاريخ ابن كثير 8 / 79 و 80 .