تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
عبد الرحمن بن خالد ( 1 ) و بيعت ولايتعهدى يزيد معاويه در نطقى به مردم شام گفت : مردم شام ! سنم زياد شده و اجلم فرا رسيده است . تصميم دارم شخصى را تعيين كنم تا مايهء انتظام شما باشد . من يكتن از شما هستم ، بنابر اين نظر و تصميمى اتخاذ كنيد . تبادل نظر كرده همداستان گشتند و گفتند : با عبد الرحمن بن خالد بن وليد موافقيم : اين نظر بر معاويه سخت گران آمد ، لكن به روى خود نياورد . پس از مدتى عبد الرحمن بيمار گشت . معاويه طبيبى يهودى را كه در دربارش بود و ابن اثال نام داشت و معزز بود فرستاد تا به او شربتى بنوشاند و بقتل رساندش . طبيب يهودى رفته شربتى به او نوشاند كه اندرونش را بشكافت و بر اثرش بمرد . بعدها مهاجر بن خالد - برادر عبد الرحمن پنهانى با نوكرش به دمشق آمد و به كمين آن يهودى نشست تا شبى كه با جمعى از پيش معاويه بيرون مىآمد بر او حمله برد ، همراهيان بگريختند و مهاجر آن يهودى را بكشت . در كتاب « اغانى » چنين آمده : آن يهودى را مهاجر بن خالد كشت . و او را دستگير كرده نزد معاويه بردند . معاويه به او گفت : خير نبينى چرا طبيب مرا كشتى ؟ گفت : مأمور را كشتم و آمر مانده است ! ( 2 )
هامش
( 1 ) به ديدار پيامبر ( ص ) نائل گشته است . ابو عمر در « استيعاب » مىنويسد : از جنگى سواران قريش و دليرانش بشمار آمده و فضيلت و ديندارى و بخشندگى داشته ، فقط از على عليه السلام رو گردان بوده است . ابن حجر در « اصابه » مىنويسد : در نظر مردم شام مقامى بزرگ داشت . ( 2 ) استيعاب ، شرح حال عبد الرحمن بن خالد + اغانى 15 / 13 + تاريخ طبرى 6 / 128 + عباراتى كه آمد از ابو عمر است از كتاب « استيعاب » .