دوست نداشتهاند و نه با على و حسن و آياتى كه در حقشان از آسمان فرود آمده از وقتى دوستشان شدهاند ره مخالفت و دشمنى پوئيدهاند ، و همان شمشيرها كه همراه على در جنگ صفين به روى تو كشيدهاند اكنون به دوششان است و دلهائى كه كينهء ترا در آن پروردهاند در اندرونشان . و به خدا قسم مردم عراق حسن را بيش از على دوست مىدارند .
در اين هنگام عبد الرحمن بن عثمان ثقفى برخاسته از يزيد تمجيد كرد و معاويه را بر انگيخت كه براى يزيد بيعت بستاند . معاويه بنطق ايستاد و گفت :
مردم ! شيطان برادران و دوستانى دارد كه آنها را بسيج كرده از آنها كمك و يارى مىجويد و سخن از زبان آنها مىگويد . اگر طمعشان را بر انگيزد به كار مىافتند و اگر از آنها اظهار بىنيازى نمايد بر جاى خويش بى حركت مىمانند . بازشتكارى خويش نطفهء فتنه را مىبندند و هيزم نفاق را براى شعله ور ساختن آشوب گمراهى آور مىانبارند . خرده گير و عيبجويند و بسيار سوء ظنى .
اگر قصد كارى كنند آن را به انجام نمىرسانند و اگر به گمراهىيى خوانده شوند زياده روى مىنمايند . اينها دستبردار نيستند و ريشه كن نمىشوند و پند نمىگيرند مگر به يك وسيله . و آن هم اين است كه صاعقههاى ننگ و بلا و خوارى بر سرشان فرود آيد و مرگ و نيستى بر آنها ببارد تا ريشه شان چنان كه قارچ لطيفى را از خاك بدر مىآرند بركنده شود . بنابر اين سزاوار و به مصلحت چنان است كه زودتر به خود آيند . زيرا ما جلوتر اخطار كرديم و پند توأم با تهديد داديم مگر اخطار قبلى و پند سودى دهد . آنگاه ضحاك را خوانده استاندار كوفه ساخت و عبد الرحمن را احضار كرده استاندارى عراق را به وى داد .
در اين وقت ، احنف بن قيس چنين نطق كرد : امير المؤمنين ! تو از همهء ما بهتر مىدانى كه يزيد در شبانه روز چه مىكند . و در پيدا و پنهان ، و كجا ميرود و مىآيد . بنابر اين اگر مىدانى مايهء خشنودى خدا و اين امت است با مردم در باره اش مشورت نكن ، و در صورتى كه او را غير از اين مىدانى در حالى كه خود رو به آخرت روانى عشرت دنياى او را فراهم ميار ، زيرا آخرتت جز با كار نيك آبادان نگردد . و آگاه باش كه اگر يزيد را بر حسن و حسين مقدم بدارى و برترى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٥٣