و نوشتن نامههاى جعلى از زبان اصحاب و دادن نسبتهاى ناروا به منظور لجن مال كردن اعتبار و حيثيت على بن ابيطالب ( ع )
در اينجا اگر سخن خود ابن حجر را ملاك قرار دهيم باز نخواهيم توانست به روايت معاويه نه تنها اعتماد ، بلكه حتى اعتنا كنيم ، آنجا كه در « تهذيب التهذيب » از زبان يحيى بن معين مىگويد : « هر كه به عثمان يا طلحه يا يكى از اصحاب رسول خدا ( ص ) دشنام دهد دجال و حقه باز است و روايتش قابل نوشتن نيست و لعنت خدا و فرشتگان و همهء مردمان بر او خواهد بود » ( 1 ) و سخنان ديگرى كه در همين جلد بر نوشتيم . به استناد اين گفتهها معاويه سر آمد دجالها و حقه بازها است و روايتش قابل نوشتن نيست و لعنت خدا و فرشتگان و همهء مردمان بر او است ، چون هم او مرتكب اين كار ناروا گشته و به شخصيتى چون مولاى متقيان امير مؤمنان و دو فرزند بزرگوارش امام مجتبى و امام سيد الشهدا دشنام داده است و به علامهء امت عبد اللَّه بن عباس و قيس بن سعد كه درخشانترين چهرههاى اصحابند و پرافتخارترينشان ، و با اين وصف معاويه به آنان ناسزا گفته و به ايشان و هر صحابىيى كه دوستدار امير المؤمنين على ( ع ) بوده اهانت مىكرده و به همين اكتفا ننموده ، بلكه در نماز در دعاى دست به آنان لعنت فرستاده است و بر سر هر منبر و در هر مجلس و انجمن ، و دستور شفاهى و كتبى داده به مأمورانش تا پيوسته به ايشان بد بگويند و لعنتشان كنند و اين بدعت را تا آخرين لحظهء زندگى ادامه داده و سنتى ننگين و برقرار گردانيده كه تا پايان دولت باطل امويان دوام يافته است !
آيا از چنين ناسزاگوى بدزبان فحاشى كه به مقدسات و افتخارات امت اهانت مىكند مىتوان روايت كرد يا حديث پذيرفت و به آنچه دربارهء امور دينى يا دنيوى مىگويد استناد و اعتماد نمود ؟ !
بعلاوه در سند روايت « هرگاه به سلطنت رسيدى نيكرفتارى كن » نام عبد الملك بن عمر هست . احمد حنبل مىگويد : او روايتش بسيار مشوش است با اينكه كم روايت كرده است . من پانصد حديث از او سراغ ندارم و در بسيارى
هامش
( 1 ) . 1 / 509 .