از پى چنگ انداختن بر حكومت بر آمدند ، به همين جهت با آنها بر سر نقض پيمان بيعت جنگيديم و با تو بخاطر تجاوز مسلحانه ات جنگيديم . دربارهء اين كه گفته اى از قريش جز شش نفر باقى نمانده است ، مردانش خيلى زيادند و باقيماندگانش چقدر خوبند و برخى از بهترين رجالش عليه تو جنگيدند و هر كدامشان هم كه پا از يارى ما بدامن پيچيد تو را نيز خوار گذاشت . اين هم كه خواستى ما را با دو قبيلهء تيم و عدى به ستيزه اندازى ، بايد بدانى كه ابو بكر و عمر بهتر از عثمان بودند و عثمان بهتر از تو بود . چيزهائى به تو نشان خواهيم داد در آينده كه آنچه را در گذشته از ما ديده بودى فراموش خواهى كرد و از عمليات بعدى ما خواهى هراسيد . راجع به اين كه گفته اى اگر مردم با من بيعت كرده بودند كار حكومت استوار و درست مىگشت ، بايد بگويم مردم با على كه از من بهتر است بيعت كردند و حكومتش كاملا بر قرار و استوار نگشت . ترا چه به حرف زدن از خلافت اى معاويه ! تو اسير آزاد شده اى هستى پسر اسير آزادشده اى و خلافت متعلق به مهاجران پيشاهنگ است و آزاد شدگان فتح مكه را به آن راه و دخالتى نيست . و السلام . ( 1 )
ابن قتيبه ، قسمت اخير نامه را به اين عبارت آورده است : « ترا به خلافت چه ! تو اسير آزاد شدهء مسلمانانى و پسر سرفرماندهى قبائل مشرك و مهاجم به اسلام ، و پسر زنى كه جگر شهداى » بدر « را خورده است » .
معاويه پس از مصالحهء امام مجتبى عليه السلام و ورود به كوفه در نطقش مىگويد : « مردم كوفه ! فكر مىكنيد با شما بر سر نماز و زكات و حج جنگيدم و از آن جهت كه ديدم شما نماز مىخوانيد و زكات مىدهيد و به حج مىرويد ؟ ! نه در حقيقت براى اين جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و خدا با اين كه شما نمىخواستيد مرا به مقصود رساند . هان ! هر مال و هر خونى در جريان اين شورش و آشوب از بين رفته بى باز خواست خواهد بود و هر چه ( در پيمان مصالحه با امام ع ) شرط شده و پذيرفتهام زير اين دو پايم پايمال
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 85 و در چاپى 96 + شرح ابن ابى الحديد 2 / 289 .