تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
پشيمانى خوريم و آينده را به صلاح آريم . قبلا از تو تقاضا كرده بودم شام را به من بدهى و مرا ملزم به بيعت كردن با خودت و اطاعت از خودت ننمائى ، اما تو نپذيرفتى . و خدا آنچه را تو از من دريغ داشتى به من داد . من اكنون همان تقاضاى ديروزى را تكرار مىكنم . من همانقدر به زندگى اميدوارم كه تو ، و نه از مردن بيش از تو مىترسم . به خدا سربازان به فلاكت افتاده‌اند و سرداران از ميان رفته‌اند ، و ما از يك قبيله و از بنى عبد مناف هستيم كه بر يكديگر هيچ برترى نداريم مگر برترىيى كه آن هم باستنادش هيچ اشرافىيى را خوار و فروتر نمىتوان شمرد و نه آزاده يى را به بردگى توان گرفت . و السلام . جواب امام ( ع ) : پس از سپاس و ستايش آفريدگار ، نامه ات رسيد ، نوشته اى هر گاه تو مىدانستى و ما مىدانستيم جنگ چنين بر سر ما و شما مىآورد به جنگ يكديگر برنمىخاستيم . من اگر به خاطر خدا كشته بشوم و زنده بشوم و دوباره كشته بشوم و آنگاه زنده بشوم هفتاد بار هرگز از سخت گيرى به خاطر خدا و از جهاد بر ضد دشمنان خدا رو نمىگردانم . نوشته اى براى ما آن قدر از عقل باقى مانده كه بر گذشته پشيمانى بخوريم . من به هيچوجه عقلم را از دست نداده‌ام و نه نقصى در آن يافته‌ام و نه بر كرده پشيمانى خورده‌ام . راجع به تقاضاى تو كه ترا در مقام استاندارى شام باقى بگذارم ، من آنچه را ديروز از تو دريغ داشتم امروز به تو نخواهم داد . اين كه گفته اى جنگ همه مان را به كام خود فرو برده جز تنى چند را كه باقى مانده‌اند . توجه داشته باش هر كه جنگ حق طلبانه و اسلامى او را به كام در كشيده باشد به بهشت رفته است و هر كه باطل به كام دركشيده باشدش به دوزخ رفته است . . . ( 1 ) نامهء معاويه به عبد اللَّه بن عباس : پس از . . . شما جماعت بنى هاشم براى بد كردن به كسى بيش از بد كردن به دوستداران عثمان بن عفان شتاب بخرج نمىدهيد و كار را به جائى رسانده ايد
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 88 و در چاپى 95 كتاب صفين 538 مروج الذهب 2 / 60 ، 61 + نهج البلاغه 2 / 12 + شرح ابن ابى الحديد 3 / 424