تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

حرف صريح معاويه منظورش را بر ملا ميسازد

ديديم معاويه به جرير مىگويد على ( ع ) مالياتگيرى شام و مصر را به او بدهد و حكومت پس از وى از آن او باشد تا در ازاى آن خلافت را براى على ( ع ) بشناسد و براى او بنويسد كه خليفه است . و جرير اين تقاضا و پيشنهاد را به امام ( ع ) نوشت و معاويه نيز نوشت و خواست كه او را در استاندارى شام باقى بگذارد و على ( ع ) در جوابش چنين مىنويسد : پس از سپاس و ستايش پروردگار ، دنيا شيرين و خرم است و آراسته و دلانگيز ، نمىشود كسى دل به آن پردازد و آن با آراستگى و زرق و برقش او را به خود سرگرم نسازد و از آنچه برايش سودمندتر است غافل نگرداند . حال آنكه دستور داريم توجه به زندگى آخرت داشته باشيم و تشويق شده‌ايم كه رو به آن آوريم . بنابراين اى معاويه آنچه را نابود شدنى است واگذار و براى آنچه جاويدان است كار كن ، و از مرگى كه سرانجام تو است بر حذر باش و از محاسبه اى كه عاقبت به پايش كشيده خواهى شد ، و بدان كه خداى تعالى چون براى بنده اى خير اراده فرمايد بين او و آنچه ناگوار است مانع مىشود و به او توفيق اطاعتش را مىدهد ، و چون براى بنده اى ارادهء بدى فرمايد او را با زندگانى دنيا مىفريبد و آخرت را از يادش مىبرد و آرزوهايش را بسط مىدهد و از آنچه مايهء صلاح وى است دورش مىگرداند . نامه ات رسيد و ديدم هدفى را كه از آن تو نيست منظور خويش ساخته اى و در پى چيزى غير از گمشدهء خويشى و در بيراهى مىلولى و در گمراهى سرگردانى ، و به آنچه حجت نيست چنگآويزى و به سستترين شبهه دلآويز . اين كه تقاضا كرده اى جنگ را متاركه كنيم و تو را در استاندارى