براى خلافت على ( ع ) صورت گرفته و هيچ مخالف و معارض و رقيبى در ميان نبود تا مسأله غالب و مغلوب بودن مطرح شود و امام عادل و بر حق به مسند خلافت تكيه زده بود ، چرا در آن هنگام پسر عمر به وى اقتدا نكرده و او را به پيشنمازى برنگزيد ؟ ! در آن حال كه كار خلافتش به تحقق پيوسته و بيعتش به انجام رسيده بود . اگر به راستى ملاكش براى اقتدا تحقق شرط بيعت بود چرا به وى اقتدا ننمود ؟ !
« نجدهء » خارجى كيست كه پسر عمر پشت سرش نماز خوانده و به او اقتدا كرده است ؟ ! و چه وقت بر همهء كشورهاى اسلامى چيره گشته و غلبه كرده است ؟ ! او چه اعتبار و ارزشى دارد و نماز خواندن پشت سرش چه اعتبارى دارد پشت سر كسى كه از خوارج است و پيامبر ( ص ) خوارج را از دين بدر شده خوانده است و فرموده : « عده اى از امتم قيام ( خروج ) خواهند كرد كه قرآن مىخوانند ، ولى قرآن خواندن شما هيچ ربطى به قرآن خواندن آنها ندارد و نه نمازتان ربطى به نمازشان و نه روزه تان ربطى به روزه شان .
قرآن را در حالى مىخوانند كه مىپندارند قرآن مخصوص ايشان است در حالى كه عليه ايشان است . نمازشان از حلقشان فراتر نمىرود ، و از دين چنان بدر مىشوند كه تير از كمان » . ( 1 )
و فرموده : « در ادوار باز پسين ، گروهى قيام مىكنند كم سن و سال با آرزوهاى سفيهانه ، گفتارشان بهترين گفتار مردم روى زمين است ، قرآن مىخوانند ، دينشان از دهانشان فراتر نمىرود ، از دين چنان بدر مىشوند كه تير از كمان . بنابر اين ، هر جا يافتيدشان بكشيدشان ، زيرا كشتنشان پاداشى براى كشنده شان نزد خدا و در قيامت دارد . » ( 2 )
و فرموده : در ميان امتم اختلاف و انشعاب پديد خواهد آمد . گروهى
هامش
( 1 ) - صحيح ترمذى 9 / 37 + سنن بيهقى 8 / 170 + چنان كه در تيسير الوصول 4 / 31 آمده مسلم و ابو داود نيز ثبت كردهاند .
( 2 ) - چنان كه در تيسير الوصول 4 / 32 آمده هر پنج محدث به استثناى ترمذى ثبت كردهاند + و بيهقى در سنن الكبرى 8 / 170 ثبت كرده است .