تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
ابن عساكر مىنويسد : « حجاج در نطقى چنين گفت : از خدا تا مىتوانيد بپرهيزيد ، زيرا در آن اجرى نيست ، و فرمان امير المؤمنين عبد الملك را به گوش گيريد و اطاعت كنيد ، زيرا در آن اجر و پاداش هست . به خدا اگر به مردم دستور بدهم از در معينى از درهاى مسجد بيرون روند و بعد از در ديگر بيرون روند خون و مالشان برايم هدر خواهد بود » ( 1 ) خود پسر عمر حديث پيامبر اكرم ( ص ) را « در بارهء ثقفىيى دروغساز و تبهكار » نقل و روايت كرده است يا اين حديث را كه « در قبيلهء ثقيف ( قبيلهء حجاج بن يوسف ) دروغسازى تبهكار هست » ( 2 ) و متقدمان و متأخران همداستانند بر اين كه تبهكار مورد اشاره همان حجاج بن يوسف ثقفى است . جاحظ مىنويسد : « حجاج در كوفه نطق كرد و از كسانى ياد نمود كه به - مدينه به زيارت مزار پيامبر خدا ( ص ) مىروند ، و گفت : مرگ بر اينها ! به گرد پاره‌هاى چوب و استخوان پوسيده طواف مىكنند : چرا نمىروند به گرد كاخ امير المؤمنين عبد الملك طواف كنند ؟ مگر نمىدانند خليفهء خدا بهتر و برتر از پيامبر او است ؟ ! » ( 3 ) حافظ ابن عساكر مىنويسد : « دو نفر با هم اختلاف پيدا كردند ، يكى مىگفت : حجاج كافر است . و ديگرى مىگفت : مؤمنى گمراه است . از شعبى پرسيدند ، به ايشان گفت : او مؤمن به بت و قدرت حاكمهء ستمگر است ، و كافر به خداى بزرگ ! از و اصل بن عبد الاعلى در بارهء حجاج مىپرسند ، مىگويد : از من در بارهء آن پير مرد كافر مىپرسيد ! قاسم بن مخيمره مىگويد : حجاج از اسلام مىرميد ! عاصم بن ابى نجود مىگويد : هيچ چيز مقدس و حرمتى براى خدا نماند كه حجاج هتك ننمود ! طاووس مىگويد : از برادران عراقى خويش در شگفتم كه حجاج را
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر 4 / 69 . ( 2 ) - صحيح ترمذى 9 / 64 و 13 / 294 + مسند احمد 2 / 91 و 92 + تاريخ ابن عساكر 4 / 50 . ( 3 ) - النصايح ، ابن عقيل ، 81 .