نجنگيدم » يا به عبارتى كه ابن ابى جهم روايت كرده گفت : « بر هيچ چيز دريغ نمىخورم جز بر اين كه جنگيدن با دار و دستهء تجاوز كار داخلى همراه على - رضى اللَّه عنه - را ترك كردم » ( 1 )
بيهقى در « سنن » گفتهء حمزه پسر عبد اللَّه بن عمر را ثبت كرده است .
مىگويد : « با عبد اللَّه بن عمر نشسته بوديم . مردى عراقى پيش او آمده گفت :
من به خدا خيلى مايل بودم كه رويه و كردار ترا پيش گيرم و در كار كناره گرفتن از مردم از تو پيروى نمايم و از شر و آشوب تا مىتوانم بپرهيزم ، لكن آيهء محكم و صريحى از كتاب خدا خواندم كه در دلم اثر كرد و نشست « مىخواهم در بارهء اين آيه برايم توضيح دهى . آيا اين فرمايش خداى تعالى را ديده اى : هر گاه دو دسته از مؤمنان به جنگ پرداختند ميانشان را به صلح آريد ، بعد اگر يكى از آنها به ديگرى تجاوز ( مسلحانه ) كرد با آن كه تجاوز كرده بجنگيد تا به حكم خدا باز آيد . هر گاه باز آمد ميانشان را با عدالت به صلح آريد و دادگرى كنيد ، زيرا خدا دادگران را دوست مىدارد ( 2 ) . راجع به اين آيه آنچه مىدانى برايم بگو .
عبد اللَّه بن عمر گفت : ترا چه به اين حرفها ! برو گمشو ! آن مرد برخاسته برفت تا از ديدهء ما پنهان گشت ، آن وقت عبد اللَّه بن عمر رو به ما كرده گفت :
در دل خويش از هيچيك از كارهاى مربوط به اين امت احساس ناراحتى ندارم جز اين كه آن طور كه خداى عز و جل به من دستور داده با اين دار و دستهء تجاوز كار داخلى نجنگيدم » ( 3 )
اين دليل و حجتى است كه بر زبان پسر عمر جارى گشته و پشيمانى و ناراحتى وجدانش را بر نموده است . آيا اين حجت و حقيقت قاطع و روشن در دلش هم اثر كرده و او را به تغيير رويه واداشته است يا نه ؟ ! نمىدانم !
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد ، ليدن ، 4 / 136 و 137 + استيعاب 1 / 369 ، 370 + اسد الغابه 3 / 229 + رياض النضرة 2 / 242 .
( 2 ) حجرات ، 9 .
( 3 ) سنن بيهقى 8 / 172 .