بارهء پسر عمر دارد . اما نظر ما اين است كه فرقى ميان فقه پسر عمر با حديثش نبوده و هر دو نامرغوبند حتى حديثش بدتر از فقه او است ، و بدى فقهش از بدى حديث او است . گوئى شعبى به نمونه هائى از سوء حفظ وى در حديث يا تحريفاتش برنخورده است . اينك چند نمونه از آن :
1 - طبرانى از طريق موسى بن طلحه اين روايت را ثبت كرده است : « به عائشه خبر رسيد كه پسر عمر مىگويد : مرگ ناگهانى خشمى است كه گريبانگر مؤمنان مىشود . گفت : خدا از سر تقصير پسر عمر درگذرد . حقيقت اين است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : مرگ ناگهانى تخفيفى است براى مؤمنان و خشمى كه گريبانگير كافران مىشود ( 1 ) .
2 - بخارى اين سخن را از پسر عمر ثبت كرده است : « پيامبر ( ص ) در برابر كشتگان بدر ايستاده فرمود : آيا ديديد و عده اى را كه پروردگارتان به شما داد راست درآمد ؟ و افزود : اينها اكنون آنچه را ميگويم مىشنوند . اين را براى عائشه گفتند ، گفت : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : اينها اكنون مىدانند آنچه برايشان ميگويم راست است . »
احمد حنبل به اين عبارت آورده است : « پيامبر خدا ( ص ) در برابر كشتگان جنگ بدر ايستاده فرمود : آى فلان ! آى به همان ! آيا ديديد و عده اى را كه پروردگارتان به شما داده راست درآمد ؟ به خدا اينها اكنون سخنم را مىشنوند .
يحيى مىگويد : عائشه گفت : خدا از سر تقصير پسر عمر درگذرد ، زيرا او اشتباه فهميده است . در حقيقت پيامبر خدا فرمود : به خدا اينها اكنون مىدانند آنچه را برايشان مىگفتم راست درآمده است . و مىدانيم خداى متعال مىفرمايد : تو مردگان را نمىشنوانى ، و تو نمىتوانى كسانى را كه در گورند بشنوانى ( 2 )
3 - حكيم ترمذى در « نوادر الاصول » اين روايت را از پسر عمر ثبت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : عرش از مرگ سعد بن معاذ به لرزه درآمد . ابو عبد اللَّه مىگويد : عده اى اين حديث را تأويل كرده و گفتهاند : عرش تختى است
هامش
( 1 ) اجابه ، زركشى 119 .
( 2 ) مسند ، احمد حنبل 2 / 31 .