تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

بيعت كردن پسر عمر و خودداريش از بيعت

اين ، مقدار فهم پسر عمر است و ميزان دركش از حقائق امور . همين نابخردى بود كه او را از بيعت كردن با مولاى متقيان امير المؤمنين على ( ع ) بازداشت و به بيعت با عثمان كشانيد ! نه تنها با عثمان بيعت كرد ، بلكه تا روز كشته شدنش و آنگاه كه همهء خلق و اصحاب - به استثناى عدهء انگشت شمارى - بر او شوريده و خواستار بر كناريش بودند به بيعت خويش با او وفادار ماند . بدتر از اين ، عثمان را فريفت و به اشتباه و خيانت كشانيد تا او را به كشتن داد . بلاذرى از قول « نافع » - آزاده شدهء عمر - مىنويسد : « عبد اللَّه بن عمر به من گفت : عثمان وقتى در محاصره بود از من پرسيد : نظرت در بارهء پيشنهاد و توصيهء مغيرة بن اخنس چيست ؟ گفتم : چه پيشنهادى برايت كرده است ؟ گفت : مىگويد اين جماعت خواستار خلع تو هستند و اگر كناره گيرى نكنى ترا مىكشند ، بنابر اين حكومتشان را به خودشان واگذار . از عثمان پرسيدم : فكر مىكنى اگر كناره گيرى نكنى بالاتر از كشتن كارى با تو خواهند كرد ؟ گفت : نه . گفتم : مصلحت نمىبينم كه چنين رويه اى را باب كنى تا هر گاه مردمى از زمامدار و فرماندهشان ناراضى گشتند او را خلع و بر كنار سازند . خلعتى را كه خدا بر تو پوشانده از تن بدر نكن ! » ( 1 ) به دنبال آن روايت ، اين روايت تاريخى آمده است كه « عثمان چون از فراز خانه اش رو به مردم گردانيد شنيد يكى ( از محاصره كنندگان ) مىگويد : او را نكشيم ، بلكه بر كنار سازيم گفت : بر كنارىام امكان ندارد . كشتنم ممكن است ! »
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف 5 / 76 .