در جلد ششم به انجام رسيد .
2 - بر خلاف كردار و فرمايش و تقرير پيامبر ( ص ) و به تقليد از پدرش - عمر بن خطاب - از گريستن بر مرده نهى كرده است ، آن هم پس از دريافت حقيقت و سنت پيامبر ( ص ) در اين باره و بعد از اتمام حجت بر او و پدرش . اين مرد مىگفت :
پيامبر خدا ( ص ) از كنار گورى مىگذشت ، فرمود : اين اكنون از گريستن خانواده اش بر وى در عذاب است . عائشه گفت : خدا از ابو عبد الرحمن درگذرد ، زيرا او دچار اشتباه شده است . و مىدانيم خداى تعالى مىفرمايد : هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمىكشد . در حقيقت رسول خدا ( ص ) فرمود : اين اكنون دارد عذاب مىكشد و در همين حال خانواده اش بر او گريه مىكنند . ( 1 )
اين موضوع را در جلد ششم و همين جلد روشن ساختيم .
3 - به پيروى از دستور پدرش - كه در جلد ششم به شرح آمد - از نقل و آموختن احاديث پيامبر ( ص ) خوددارى كرد . شعبى مىگويد : « يكسال و نيم يا دو سال با پسر عمر نشستم و جز يك حديث نشنيدم كه از پيامبر خدا نقل كند . » ( 2 )
4 - سخنش در بارهء طواف وداع براى كسى كه در حال حيض باشد . اين سخن را به پيروى از پدرش و بر خلاف سنت پيامبر ( ص ) مىگفت . مدتى بر اين عقيده و نظر بود و چون ديد هيچ كس با او همعقيده و همداستان نيست ناچار دست از آن برداشت و به سنت تسليم گشت - چنان كه در جلد ششم گذشت .
5 - به تقليد از پدرش بدعتى را كه او گذاشته و منع كرده بود كه در بارهء آنچه به وقوع نپيوسته سئوال ننمايند ( 3 ) نشر مىداد و مىگفت : مردم ! در بارهء آنچه بوقوع نپيوسته و نبوده نپرسيد ، زيرا من شنيدم عمر بن خطاب كسى را كه در بارهء آنچه نبوده سؤال كرد لعنت نمود ( 4 ) .
هامش
( 1 ) مسند احمد 2 / 31 و 38 .
( 2 ) سنن دارمى 1 / 84 + سنن ابن ماجه 1 / 15 + مسند احمد 2 / 157 : دو سال با پسر عمر نشستم و نشنيدم حديثى از رسول خدا نقل كند .
( 3 ) رك : غدير 6 .
( 4 ) كتاب العلم ، ابى عمر 2 / 143 + مختصر كتاب العلم 190 .