كردند چگونه ميتواند كارهاى اصحاب راسترو و عادلى را كه با جان و فرزندانشان از عثمان دفاع نموده و با مخالفانش ستيز كردهاند توجيه نمايد ، مثلا اين كارشان كه جنازهء عثمان - خليفه اى را كه مدافعش بودند ! - را در حالى كه در مزبله افتاده بود سه روز به حال خود رها ساختند و گذاشتند تا نعش او را به « حش كوكب » بيندازند به دير « سلع » گورستان يهوديان ، و جنازه اش را سنگباران كنند و با خوارى و خفت تشييع شود و دنده هايش را بشكنند و در جامه اش و بدون غسل و كفن به خاك بسپارند و در تشييعش جز چهار نفر شركت ننمايند و نتوانند بر آن نماز ميت بخوانند ؟ ! آيا چنين رفتارى با زنده و مردهء عثمان در نظر اصحاب عادل و راسترو روا بوده است ؟ ! در نظر اصحابى كه بزعم جعل كنندهء روايت عثمان را خليفهء مسلمين ميدانستهاند و كشنده اش را ستمكار و متجاوز ؟ ! و اگر چنين نظرى به او داشتهاند چرا سكوت كرده و لب از لب نجنباندهاند و احكام اسلام را در حق وى اجرا نكردهاند ؟ ! يا چنين گناهانى را مرتكب گشته و در ارتكابش تعمد و گستاخى نمودهاند ؟ ! پناه بر خدا از گفتن چنين حرفى ! چگونه كسى جرأت مىكند چنين نسبتى به آنها بدهد ؟ حقيقت اين است كه جعل كنندهء اين روايت براى تبرئه عثمان تاريخ را تحريف كرده و هيچ نينديشيده كه در اين توطئه بر ضد واقعيت دچار چه گمراهيها و گمراهگريها مىشود و بسيارى از احكام اسلامى را نديده ميگيرد و مقدسات را نبوده ميانگارد و ساحت پاك بسيارى از اصحاب پيامبر اكرم ( ص ) را به بهتان ميآلايد و هيچ حرمت و كرامت و ارزشى را پاس نميدارد .
از دروغهاى شاخدارى كه در اين روايت ساختگى به چشم مىخورد قرار دادن سعد بن ابى وقاص در رديف نخستين كسانى است كه براى بيعت با على ( ع ) دست پيش آوردهاند . در حالى كه ثابت است كه او از كسانى است كه تا آخرين لحظهء حيات حاضر به بيعت با امام نشده ، و اين را همه ميدانند و راويان تاريخ و مورخان را در صحت اين مطلب هيچگونه اختلافى نيست . بعضى جاعلان و تحريفگران حتى براى خوددارى او از بيعت توجيهى جعل كردهاند . ( 1 )
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : مستدرك حاكم 3 / 116 .