آن جماعت بيشمار در اين كار متفقا بخطا رفتهاند سخنى بگزاف و گستاخانه گفته شده است . و در قضاوت در اختلاف و معارضهء اصحاب پيامبر ( ص ) با عثمان بايستى عادلانه و بانصاف بود « و هرگاه ميانشان داورى كردى بايد بانصاف داورى كنى ، زيرا خدا بانصاف روان ( و دادگران ) را دوست ميدارد . » ( 1 )
روايات تاريخى جعلى و دروغين دربارهء محاصره و جنگ خانهء عثمان ، و توجيه كارها و تبرئه اش .
1 - طبرى در تاريخش مينويسد : « از جملهء آنچه سرى بنقل از شعيب از سيف از عطيه از يزيد فقعسى برايم نوشته اين است كه عبد اللَّه بن سبا يهودىيى از اهالى صنعاء ( يمن ) بود و مادرش از سياهان ، و در زمان عثمان مسلمان گشت . آنگاه شروع كرد به گشتن در كشورهاى مسلمانان به قصد گمراه كردن آنان . از حجاز شروع كرد و رفت به بصره و بعد به كوفه و بعد به شام ، اما در شام هيچكس را نتوانست گمراه سازد و از آنجا بيرونش كردند تا ناچار رفت به مصر و در ميان مصريان مقيم گشت . از جمله تبليغاتش در ميان آنها اين بود : من از كسى تعجب ميكنم كه معتقد به بازگشت عيسى به جهان است و در عين حال باور ندارد كه محمد به جهان رجعت كرده باز ميگردد ، در حالى كه بيقين ميدانيم خداى عز و جل ميفرمايد : « بيشك آنكه قرآن را بر تو خواند و مقرر گردانيد حتما تو را به بازگشتگاه برميگرداند . » پس بازگشت محمد محققتر از بازگشت عيسى است . مصريان اين عقيده را از او آموختند و پذيرفتند ، و او عقيده به رجعت ( محمد ص ) را براى آنان جعل كرد تا دربارهء آن به بحث و سخن سرگرم گشتند . سپس اين سخن را براى آنان ساز كرد كه هزار پيامبر وجود داشته است و هر پيامبر وصىيى داشته و على ( ع ) وصى محمد ( ص ) بوده است . بعد گفت : محمد خاتم انبياء است و على خاتم اوصيا . آنگاه گفت : چه كسى ستمكارتر از آن است كه وصيت پيامبر خدا ( ص ) را عمل نكرد و بر وصى پيامبر خدا ( ص ) تعدى نموده حكومت بر امت
هامش
( 1 ) آيهء شريفه .