دست باز داشتيم در حالى كه اگر ميخواستيم مىتوانستيم از او دفاع كرده بلا بگردانيم . . .
جهجاه غفارى ميگويد : برخيز نعثل ! از اين منبر بيا پائين تا عبا بر تنت پوشانده بند بر تو نهيم و تو را بر ستورى نشانده ببريم بيندازيم به كوهستان دماوند .
مالك اشتر در نامه اى به او مينويسد : . . . به خليفهء ببلا در افتادهء خطاكارى كه از سنت پيامبرش منحرف گشته و حكم قرآن را پشت سر افكنده است .
عمرو بن زراره ميگويد : عثمان با اينكه حق ( و قانون اسلام ) را ميشناخت آن را ترك كرد . . .
حجاج بن غزيهء انصارى ميگويد : به خدا اگر نيمروز ( از ظهر تا عصر ) از عمر عثمان بيشتر باقى نمانده باشد باز هم او را ميكشيم تا با كشتنش به خدا تقرب جوئيم .
قيس بن سعد انصارى ميگويد : نخستين كسانى كه به اين كار ( قتل عثمان ) برخاستند عشيرهء من بودند و ايشان مقتدا و سرمشقند .
جبلة بن عمرو انصارى ميگويد : نعثل ! به خدا ترا حتما خواهم كشت و بر ستورى زخمگين بار كرده بر كوه آتشفشان ( دماوند ) خواهم برد .
و چون از او ميخواهند كه دست از عثمان بردارد ميگويد : به خدا نميگذارم طورى شود كه فردا ( ى قيامت ) در برابر خدا بگويم : ما از سروران و بزرگانمان اطاعت كرديم تا ما را از راه دين بدر بردند . ( 1 )
محمد بن ابى بكر از او مىپرسد : تو چه دينى دارى نعثل ؟ ! رويهء قرآنى را تغيير داده اى .
و به او ميگويد : حالا ديگر ؟ ! در حالى كه قبلا از دستورات و احكام الهى تخطى و سرپيچى نمودى و از تباهگران بودى .
اصحاب پيامبر ( ص ) در جوابش كه ميگويد : مرا نكشيد ، زيرا فقط سه گونه شخص را ميتوان كشت ، ميگويند : ما در قرآن مىبينيم كشتن غير از اين سه گونه اشخاص هم جايز شمرده است و آن كشتن كسى است كه در جهان براى فاسد كردن تلاش
هامش
( 1 ) زبان حال جمعى از كفار در قيامت است چنان كه قرآن پيشگوئى مينمايد .