ميآميختند ؟ ! « آيا آن سخن را بانديشه در نيافتند يا چيزى به ايشان ابلاغ گشته كه به اجداد پيشينى آنان نرسيده است ؟ ! » ( 1 )
گرفتيم كه اصحاب آن روز منزلت ابو بكر را نشناختند و به علو مقامش پى نبردند ، چرا امير المؤمنين ( ع ) به آنها تذكر نداده و آگاهشان نساخت و به آنها - كه در ميانشان پيروانى مطيعتر و پى روتر از سايهء خويش داشت - دستور نداد از ابو بكر پيروى نمايند تا با اين كار ريشهء آشوب و اختلاف داخلى را بر كند و مسلمانان را به وحدت آرد و مجال حركات زيانبار را از ميان بر دارد ؟ !
در حقيقت ، امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) منزه است از اين حرفها ، و مبرا است از تهمتى كه در اين روايت دروغين به وى زده شده است . هيچگاه چنين سخنى نگفته و چنين مقام و منزلتى براى ابو بكر و عمر و عثمان قائل نگشته بلكه همواره نظرى بر خلاف اين اظهار و اعلام داشته و عقيدهء خويش را دربارهء آنها از فراز منبر و در ميان دهها هزار تن باز نموده و بشرح آورده است ، و ما قسمتى از فرمايشات گهربارش را در اين زمينه ثبت كرديم .
در اينجا در مقام اثبات اين كه على ( ع ) پس از پيامبر اكرم ( ص ) بهترين و برترين انسان است نيستيم ، هرگز ، بهيچوجه ! و نه در صدد اين كه برترى و جهات فضيلت و تفوقش را بر حكام سه گانه و امثال آنها باز نمائيم . فقط دوست ميداريم ، و براستى دلبستهايم كه براى اين انسان كامل در افكار عمومى جامعهء اسلامى مقام يك فرد مسلمان را ثابت نمائيم و بر سر اين مقام على ( ع ) - بمثابهء يك فرد مسلمان - با آنجماعت همداستان و متحد العقيده شويم ! « خدايا ! از تو پوزش مىطلبم و سرانجاممان آستان تو است ! » ( 2 )
آنجماعت بعد از اين كه باور داشته و راست پنداشتند كه على ( ع ) گفته :
هامش
( 1 ) آيهء شريفه اى است .
( 2 ) آيهء شريفه .