تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
رواياتى كه فقط او نقل كرده قابل استناد نيست ( 1 ) . امينى گويد : رو برتافتن و رفتن طلحه به اين دليل نميتواند راست باشد كه ميدانيم وى اصرار عجيبى در مبارزه و سختگيرى با عثمان داشته و او را تا آخرين لحظهء حيات زير ضربات خود گرفته و به كشته شدنش اكتفا نكرده حتى از دفنش ممانعت به عمل آورده و از دفنش در گورستان مسلمانان ، وعده اى را بر راه جنازه اش به كمين نشانده تا سنگبارانش كنند و صدا بزنند : نعثل ! نعثل ! و گفته است : بايد در دير « سلع » يعنى قبرستان يهوديان دفن شود . به همين جهت مروان وقتى طلحه را مىكشد به ابان بن عثمان مىگويد : « بجاى تو يكى از قاتلان پدرت را به كيفر رساندم » . و ميدانم مروان ، طلحه را از نزديك و خوب ميشناخته است ( 2 ) . عجيب است كه اين قسم دادن و گفتگو در حضور جمعيت انبوهى صورت گرفته - بر حسب ادعاى روايت - كه اگر سنگ مىانداختى بر سر شخصى مىخورده است . با آنهمه هيچيك از آنها دست از ضديت با عثمان بر نداشته است . آيا آن حديث را كه عثمان نقل و گوشزد كرده تصديق نموده‌اند و با علم به صحت آن پشت گوش انداخته‌اند ؟ در اين صورت ، چطور آنها را عادل و راسترو مىشناسند ؟ ! يا ميدانسته‌اند كه آن حديث راست نيست ، و با عثمان و طلحه در صحت آن موافق نبوده‌اند و آن حرف را چون حديث پيامبر ( ص ) نميدانسته‌اند نشنيده گرفته‌اند ؟ ! شايد چنين گفتگو و قسم دادنى رخ نداده باشد ؟ و اين از همهء آن فرضيات به حقيقت نزديكتر است . بفرض اينكه تذكر عثمان ، طلحه را قانع كرده باشد - آنطور كه سازندهء روايت ادعا مىكند - اين قانع شدن ، موقتى بوده و طلحه پس از مدت كوتاهى عقل و صوابش را باز يافته و فهميده كه استدلال عثمان محكم نبوده است ، به همين سبب به مبارزه و تحريكاتش ادامه داده چنان كه تاريخ ثابت كرده كه وى در سختگيرى و شدت عمل نسبت به عثمان پافشارى داشته است . اين حداكثر چيزى است كه ميتوان در مورد ادعاى اين روايت جعلى فرض كرد . بعلاوه چنان كه قبلا گفتيم قبول رفاقت و همدمى ميان
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 8 / 218 - لسان الميزان 4 / 400 ( 2 ) آنچه را در همين جلد نوشتيم ملاحظه كنيد .