نقل مينمايد « عمرو بن ابان » است در حالى كه ابان بن عثمان پسرى بنام « عمرو » نداشته است ( 1 ) .
امينى گويد : رؤياى شگفت انگيزى است كه پيامبر ( ص ) در جمع اصحابش شرح داده ولى هيچكس از آن ميان نقلش نكرده جز جابر بن عبد اللَّه ، و او هم هيچ ترتيب اثرى در عمل خويش به آن نداده ، براى هيچكس نقل نكرده جز براى نوادهء عثمان بنام « عمرو بن ابان » كه اساسا وجود نداشته است يا حداقل در وجود چنين شخصى اختلاف هست . براستى بايستى « مستدرك صحيحين » انباشته اى از چنين رواياتى باشد !
9 - ابن ماجه در « سنن » خويش روايتى ثبت داده است از قول ابى مروان - محمد بن عثمان - اموى عثمانى از پدرش عثمان بن خالد - نوادهء عثمان بن عفان - از عبد الرحمن بن ابى زناد از پدرش ( بردهء آزاد شدهء عائشه دختر عثمان ) از اعرج از ابى هريره كه « پيامبر خدا ( ص ) فرمود : هر پيامبرى در بهشت رفيقى دارد و رفيق من در آنجا عثمان بن عفان است » ( 2 ) .
رجال سند روايت اينها هستند :
الف - ابو مروان كه چند صفحه پيشتر به وضعش اشاره رفت .
ب - عثمان بن خالد كه چند صفحه پيشتر نظر حافظان حديث را درباره اش ديديم و اين را كه مورد اعتماد نيست و رواياتش همگى غير محفوظند ، و احاديث جعلىيى را روايت كرده و به نقل وى نميتوان استناد و استدلال فقهى كرد .
ترمذى اين روايات را از طريق طلحة بن عبيد اللَّه آورده و مىگويد : عجيب و بيگانه از ذهن است و سندش « قوى » و محكم نبوده منقطع است .
ج - عبد الرحمن بن ابى زناد . يحيى بن معين دربارهء او مىگويد : از كسانى كه علماى حديث يا راويان به روايتش استناد نمايند نيست و بى اعتبار است . ابن صالح و ديگران از قول ابن معين درباره اش ميگويند : « ضعيف » است .
دورى از قول ابن معين مىگويد : روايتش قابل استناد و استدلال نيست .
صالح بن احمد از قول پدرش مىگويد : روايتش پرتوپلا است . از ابن مدينى نقل شده كه او در نظر همكاران ما « ضعيف » است . نسائى ميگويد : به روايت وى نميتوان استناد
هامش
( 1 ) مستدرك 3 / 102 .
( 2 ) . 1 / 53 .