در برابر جامعه مجسم ميسازد اين تصوير قلابى و كاذب را در روايات جعلى از او ساختهاند تا وى را به صورت پر شرم و حياترين شخصيت امت محمّد ( ص ) و بزرگوارترينش بنمايند ، شخصيتى كه فرشتگان از او شرم مينمايند . بنابر اين ، شرم و حياى عثمان درست مثل شجاعت ابو بكر و علم و دانش عمر است يعنى اصل و وجودى ندارد ، تا كم و زياد داشته باشد ، و درست مانند امانت دارى و دانشمندى معاويه ! از زبان پيامبر اكرم ( ص ) در اين باره چنين ساختهاند : « معاويه از بس علم و دانش داشت و در مورد كلام پروردگارم ( يعنى الهامات ، يا قرآن ) بقدرى امين و طرف اعتماد بود كه نزديك بود به پيامبرى بر انگيخته شود » و « امينان هفتتايند : لوح ، قلم ، اسرافيل ، ميكائيل ، جبرئيل ، محمد و معاويه » ( 1 ) .
امانت دارى معاويه و مقدار بهره اش از اين فضيلت در روايتى كه ابو بكر هذلى آورده نمايان است ( 2 ) .
8 - حاكم نيشابورى روايتى در « مستدرك » ثبت كرده است از طريق « دارمى » از سعيد بن عبد اللَّه جرجسى از محمد بن حرب از زبيدى از زهرى از عمرو بن ابان پسر عثمان ( كسى كه روايت در مدح او ساخته شده است ) از جابر بن عبد اللَّه - رضى اللَّه عنهم - كه « پيامبر خدا ( ص ) فرمود : امشب مردى صالح در خواب ديد كه ابو بكر از پى رسول خدا ( ص ) ميآيد و عمر از پى ابو بكر و عثمان از پى عمر » . وقتى از حضور پيامبر ( ص ) برفتيم با خود گفتيم : مقصود از « مرد صالح » پيامبر خدا است ، و مراد از پى هم آمدن اين كه آنان متصديان همين كارى هستند كه خدا پيامبرش را جهت آن برانگيخته است .
حاكم نيشابورى بدنبال اين روايت ميگويد : دارمى گفته است : از يحيى بن معين شنيدهام كه مىگفت : اين حديث را محمد بن حرب به پيامبر ( ص ) مىرساند ولى مردم آن را از قول زهرى به صورت « مرسل » نقل مىكنند . كسى كه قول زهرى را از وى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد پنجم .
( 2 ) رجوع كنيد به : اغانى 11 / 113 - حياة الحيوان ، دميرى 1 / 351 - محاضرات - راغب 2 / 125 .