هاى جهان ( يا كشور اسلامى ) را فرا گيرد چه خواهيد كرد ؟ گفتند : چه بكنيم اى رسولخدا ؟
فرمود : اين و يارانش را داشته باشيد - يا از اين و يارانش پيروى كنيد - ميگويد :
بسرعت دويدم تا به آن مرد رسيدم و پرسيدم : اين اى رسولخدا ؟ فرمود : همان . ديدم عثمان بن عفان است . در اين هنگام فرمود : او و يارانش « . ( 1 )
عبد اللَّه بن شقيق - يكى از رجال اين روايت - را قبلا شناختيم و ديديم اگر فرمايشات پيامبر گرامى را قبول داشته باشيم روايت او را نميتوانيم راست و قابل قبول بشماريم .
8 - احمد بن حنبل روايت ديگرى در « مسند » به ثبت رسانده است از طريق فرج بن فضاله از قول عائشه كه « نزد پيامبر ( ص ) بودم . به من گفت : عائشه ! كاش كسى اينجا ميبود با او صحبت ميكرديم . گفتم : اى پيامبر خدا ! بفرستم دنبال ابو بكر ؟
خاموش ماند . سپس گفت : كاش كسى ميبود با او صحبت ميكرديم . گفتم : بفرستم دنبال عمر . سخنى نگفت . آنگاه يكى از خدمتكارانش را خواند ، چيزى به گوش او گفت و او رفت . ديدم عثمان آمده اجازهء ورود ميخواهد . به او اجازه داد . بعد پيامبر ( ص ) مدت زيادى سر در گوش عثمان سخن گفت . سپس فرمود : عثمان ! خداى عز و جل پيراهنى بر تو مىپوشاند كه اگر منافقان خواستند آن را از تن بيرون آورى قبول نكن و آن پيراهن را براى آنان بيرون نياور . اين سخن را دو يا سه بار تكرار فرمود « . ( 2 )
اين حديث را حاكم نيشابورى نيز در « مستدرك » ثبت كرده از طريق فرج بن فضاله . و ميگويد : « اين حديثى است صحيح و با سند عالى ، و مسلم و بخارى آن را ثبت نكردهاند » ( 3 ) . ذهبى بر سخن حاكم نيشابورى چنين حاشيه زده است : اين روايت كه بر محور فرج بن فضاله مىچرخد چطور ميتواند « صحيح » باشد ! ( 4 )
هامش
( 1 ) . 5 / 33 ، 35 .
( 2 ) . 6 / 75 .
( 3 ) . 3 / 100 .
( 4 ) « التلخيص » ، ذهبى .